كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
342
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ پس فراگرفت ايشان را زلزله و در سوره هود مذكور است كه اهل مدين به صيحه هلاك شدند علماء گفتهاند كه صيحه منكره درآمد كه زمين را بلرزانيد يا آنكه صيحه مقدمه زلزله است چه مقرر شد كه زلزله بىصياح و رياح نمىباشد و در خبر آمده كه جبرئيل ع نعره زد كه زلزله در شهر ايشان افتاد و همه به لرزه درآمدند فَأَصْبَحُوا پس گشتند فِي دارِهِمْ در شهر و منزل خود جاثِمِينَ بر روى افتادگان يعنى بر زمين افتادند جسدهاى بىارواح الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً آنانى كه تكذيب كردند شعيب ع را هلاك شدند كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا گويا هرگز نه بودهاند در ان شهر الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً آنانى كه به دروغ داشتند شعيب ع را كانُوا هُمُ الْخاسِرِينَ بودند ايشان زيانزدگان در دنيا و عقبى بفوت مثوبت و لزوم عقوبت آوردهاند كه چون شعيب ع مبادى عذاب مشاهده كرد از ان بلده عزم خروج نموده فَتَوَلَّى عَنْهُمْ پس روى بگردانيد از كافران وَ قالَ يا قَوْمِ و گفت از روى تحسر كه اى قوم من لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ به درستى كه برسانيدم بشما رِسالاتِ رَبِّي پيغامهاى پروردگار خود وَ نَصَحْتُ لَكُمْ و نصيحت كردم شما را از روى مهربانى و گفتهاند اين خطاب به ايشان بعد از هلاك ايشان بود چنانچه حضرت پيغمبر ص ما بكفار قريش خطاب كردند بعد از قتل ايشان دربهدر و شعيب ع بعد از اظهار تاسف و تحسر بر قوم خود خود را تسليه داد و گفت فَكَيْفَ آسى پس چگونه تاسف و اندوه خورم و غمناك شوم عَلى قَوْمٍ كافِرِينَ بر هلاك قومى از كافران كه مرا تصديق نهكردند پس بعد از قصص بعضى از امم ماضيه و هلاك ايشان بتكذيب پيغمبران تهديد مىنمايد كفار قريش را و مىفرمايد وَ ما أَرْسَلْنا و نه فرستاديم ما فِي قَرْيَةٍ در شهرى و ديهى مِنْ نَبِيٍّ هيچ پيغمبرى كه او را تكذيب كردند إِلَّا أَخَذْنا مگر آنكه بگرفتيم أَهْلَها اهل آن شهر و ديه را بِالْبَأْساءِ به سختى و تنگى وَ الضَّرَّاءِ و برنج و بيمارى لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ تا شايد كه ايشان زارى كنند و پندپذير شده تصديق نبى خود نمايند تا بلا مندفع گردد و چون به بلا و زحمت متنبه نشدند ايشان را به غنا و راحت مبتلا كرديم ثُمَّ بَدَّلْنا پس بدل كرديم ما مَكانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ بجاى بلا و مرض و شدت سلامت و صحت و راحت حَتَّى عَفَوْا تا وقتى كه بسيار شدند هم بمال و هم بر حال اينجا نيز آغاز كفران كردند وَ قالُوا و گفتند اين ايمنى و نعمت بجاى محنت و مضرت از عادت دهر و طبيعت روزگار است قَدْ مَسَّ به درستى كه رسيد آباءَنَا پدران ما را نيز الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ سختى و شادى يعنى در زمان گذشته گاهى قحط بودى و گاهى فراخى و وقتى صحت بودى و وقتى بيمارى زمانى غم بودى و زمانى شادمانى اين نه بسبب كفر و ايمان است پس ما بر همان . طريق مىباشيم كه مىبوديم چون اين قوم بر ناسپاسى و كفر رسوخ ورزيدند فَأَخَذْناهُمْ پس ما فراگرفتيم ايشان را بَغْتَةً ناگهان يعنى در حالتى كه ايمن بودند وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ و ايشان نمىدانستند كه عذاب برايشان نازل خواهد شد و اين حسرت عظيمترست از آنكه ؟ ؟ ؟ عذاب را ديده باشند و نزول آن را دانسته .