كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
333
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ هُوَ الَّذِي و اوست آنكه يُرْسِلُ الرِّياحَ مىفرستد بادهاى چهارگانه را بُشْراً مژدهدهندگان بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ پيش از آمدن باران حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ تا چون بردارند بادها سَحاباً ثِقالًا ابرهاى گرانبار را گفتهاند كه باد صبا ابر را از زمين برانگيزد و باد شمال همه را جمع كند و باد جنوب به باريدن قطرات درآرد و باد دبور بعد از باريدن همه را متفرق سازد و بر هر تقدير چون ابر را بردارند سُقْناهُ برانيم ما آن ابر را لِبَلَدٍ مَيِّتٍ براى احياء زمين مرده فَأَنْزَلْنا پس فروفرستيم بِهِ الْماءَ بدين ابر آب را بر آن زمين فَأَخْرَجْنا بِهِ پس بيرون آريم بدان آب مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ از هر نوع ميوهها كَذلِكَ همچنانكه زمين مرده را به نبات زنده كرديم نُخْرِجُ الْمَوْتى زنده كنيم و بيرون آريم بدان آب مردگان را از قبرهاى ايشان و احياء ارض كه نمود را احياء اموات است بيان كرديم لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ تا شايد كه شما دريابيد و به قيامت بگرويد و بدين صورت بدان معنى استدلال كنيد وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ و زمين پاك از سنگ و ريگ كه شايسته و صالح زراعت باشد يَخْرُجُ نَباتُهُ بيرون مىآيد رستنى او بِإِذْنِ رَبِّهِ بفرمان خداى و مشيت او كه بيرون مىآرد بهآسانى و خوبى وَ الَّذِي خَبُثَ و آن زمين كه ناپاك بود و شورهناك لا يَخْرُجُ بيرون نيايد گياه او إِلَّا نَكِداً مگر اندكى كه در ان هيچ نفعى نباشد اين مثليست كه حق سبحانه و تعالى ايراد فرمود در شان مؤمن و كافر تشبيه كرده است دل مؤمن را به زمين پاكيزه و دل كافر را به زمين شورهزار پس هرگاه كه باران مواعظ از سحاب كلام ربّ الارباب بر دل مؤمن بارد انوار طاعات و عبادات بر جوارح او ظاهر گردد و چون كافر استماع سخن حق كند زمين دلش تخم نصيحت قبول نكند و ازو هيچ صفتى كه به كار آيد بظهور نيايد بيت زمين شوره سنبل بر نيارد * درو تخم عمل ضائع مگردان كَذلِكَ همچنانكه اين مثل بيان كرديم نُصَرِّفُ الْآياتِ مىگردانيم اين آيتها و ضرب امثال در فنون احوال مىكنيم لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ براى گروهى كه شكر نعمت فهم و ادراك بجا آرند و درين مثلها تفكر فرموده بهره اعتبار بردارند لَقَدْ أَرْسَلْنا به درستى كه ما فرستاديم نُوحاً نوح بن ملك ابن متوشلخ بن ادريس ع را وقتى كه پنجاهساله بود إِلى قَوْمِهِ بسوى قوم او كه اكثر اولاد قابيل بودند و بت مىپرستيدند فَقالَ يا قَوْمِ پس گفت نوح ع اى گروه من اعْبُدُوا اللَّهَ بپرستيد خداى را بيگانگى ما لَكُمْ نيست مر شما را مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هيچ معبودى بجز او پس فرمان وى بريد و در عبادت او ديگرى را شريك مسازيد إِنِّي أَخافُ به درستى كه من مىترسم عَلَيْكُمْ بر شما اگر ايمان نياريد عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ عذاب روزى بزرگ را كه يوم الطوفان است يا روز قيامت .