كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
276
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ قالُوا و گفتند إِنْ هِيَ نيست زندگى إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا مگر زندگانى ما در دنيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ و نيستيم ما برانگيختگان از قبور وَ لَوْ تَرى و اگر ببينى إِذْ وُقِفُوا عَلى رَبِّهِمْ چون بازدارند كافران را بر حكم خداى يا در موقف عرض قالَ گويد خداى أَ لَيْسَ هذا بِالْحَقِّ آيا نيست اين بعث و نشر راست و درست قالُوا بَلى وَ رَبِّنا گويند بلى به حق پروردگار ما يعنى اقرار مىكنند مؤكد به سوگند قالَ گويد خداى فَذُوقُوا الْعَذابَ پس بچشيد عذاب را بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ بهآنچه بوديد كه كافر مىشديد يعنى عذاب كشيد بسبب كفر قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ به درستى كه زيان كردند آنان كه كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ تكذيب كردند ديدن خداى را يا باور نهكردند لقاى ثواب و عقاب را بعد از مرگ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمُ السَّاعَةُ تا چون بيايد بديشان قيامت بَغْتَةً ناگهان قالُوا يا حَسْرَتَنا گويند اى حسرت و پشيمانى ما عَلى ما فَرَّطْنا بر آنچه تقصير كرديم فِيها در حيات دنيا وَ هُمْ يَحْمِلُونَ و ايشان بردارند أَوْزارَهُمْ گناهان خود را عَلى ظُهُورِهِمْ بر پشتهاى خود مراد آنست كه گناهان ايشان لازم باشد بر ايشان و از ايشان منفك نهگردد و در معالم آورده كه چون مؤمن از قبر بيرون آيد استقبال كند او را چيزى در غايت خوبى و خوشبوئى و گويد مرا مىشناسى مؤمن گويد نى ترا نمىدانم گويد من عمل صالح توام بيا بر ما سوار شو كه من در دنيا بسيار بر تو سوار بودم و آيت يوم نحشر المتقين الى الرحمن و فدا اشارت بدينست و چون كافر سر از خاك بردارد پيش آيد او را چيزى در نهايت زشتى و ناخوشبوئى و بدروئى و گويد مرا مىدانى كافر گويد نى ترا نمىدانم گويد من كردار بد و ناپاك توام بسيار در دنيا بر من سوار شدى امروز من بر تو سوار مىشوم و آيت وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْ عبارت ازين است أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ بدانيد كه بد بارى است بار گناه كه مىكشند وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا و نيست زندگانى دنيا كه ايشان مغروراند بدان إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ مگر بازى كودكان و مشغولى ديوانگان وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ و هر آئينه سراى آخرت خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ بهترست براى كسانى كه پرهيزگارى مىكنند جهت آنكه سراى آخرت باقى است و لذّتهاى او خالص از شوائب آفات و نعمتهاى او ايمن از بيم زوال أَ فَلا تَعْقِلُونَ آيا تعقل نمىكنند و حفص بخطاب مىخواند يعنى تعقل نمىكنيد كه ازين دو سراى كدام بهتر است آوردهاند كه اخنس بن شريق و ابو جهل با يكديگر ملاقات كردند اخنس گفت يا ابا الحكم در شان محمد بن عبد اللّه چه حكم مىكنى در دعوى خود كاذب است يا صادق حالا كسى بر ما مطلع نيست كه اگر راستگوئى بازخواستى كند ابو جهل گفت محمد ص راستگوست و آنچه بما مىرساند آسمانيست نه شيطانى اما اگر به نبوّت او اعتراف مىكنم محذورى دارد و آن چنانست كه تمام عز و شرف كه اهل حرم بدان ممتاز و سرفرازند از لواء و ندوه و سقاية و عمارت مسجد تعلق بآل قصى دارد و اگر نبوّت نيز به ايشان بازگردد اشراف قريش و بقيه آل لوى بهيكبار محروم مانند و قول ابو ميسره آنست كه ابو جهل مشافهتا با حضرت رسالتپناه ص گفت كه اى محمد ص ما هرگز از تو دروغ نشنودهايم و ترا صادق دانستهايم و ليكن در دعوى نبوت تكذيب تو مىكنيم آيت آمد كه .