كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

233

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

يا أَهْلَ الْكِتابِ اى جهودان و ترسايان قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا به درستى كه آمد بشما فرستاده ما يُبَيِّنُ لَكُمْ روشن مىگرداند براى شما كَثِيراً بسيارى مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ از آنچه هستيد كه آن را پنهان مىداريد مِنَ الْكِتابِ از توريت چون نعت محمد مصطفى ص و آيه رجم و از انجيل چون بشارت عيسى به احمد ص وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ و درمىگذرد از بسيار مخفيات شما و خبر نمىدهد به‌آنچه هيچ مهم دنيا وابسته به آن نيست نقل است كه يهودى به آن حضرت ص گفت كه كدام است آن كثير كه ازو عفو كردى حضرت ازو اعراض كرد دوم و سوم نوبت مبالغه كرد و حضرت روى ازو مىگردانيد و قصد يهودى آن بود كه مناقضه از وى ظاهر شود به ترك عفو چون در جواب خود سه كرت جز از اعراض چيزى نديد و مشاهده نكرد بصدق آن حضرت ص متيقن شده فى الحال ايمان آورد قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ به درستى كه آمد بشما از نزديك خدا نُورٌ روشنائى كه دفع‌كننده ظلمت ضلالت است وَ كِتابٌ مُبِينٌ و كتابى روشن‌كننده و به خود روشن گفته‌اند نور حضرت رسالت‌پناه ص است و كتاب مبين قرآن است و در بحر الحقائق آورده كه وجه تسميه آن حضرت ص بنور آنست كه اوّل چيزى كه حق سبحانه و تعالى بنور كرم از ظلمتكده عدم بيرون آورده نور وى بود صلى اللّه عليه و سلم كه اوّل ما خلق اللّه نورى بعد از ان عالم را براى ظهور نور و نور ظهور او موجود گردانيد و در نقد النصوص فى شرح الفصوص مذكور است كه اصل منشا و معاد جمله خلايق حضرت حقيقةالحقايقست و آن حقيقت محمدى و نور احمدى ص است كه صورت حضرت واحدى احدى است جامع جمله كمالات الهى و كيانى و واضع ميزان همه مراتب اعتدالات ملكى و حيوانى و انسانى آن حضرت ص است عالم و عالميان صور و اجزاى تفصيل او و آدم و آدميان مسخر براى تكميل او و اليه الاشارة بقوله انا سيد ولد آدم و بقوله آدم ع و من دونه تحت لوائى نظم آنچه اوّل شد پديد از حبيب غيب * بود نور جان او بىهيچ ريب بعد از آن آن نور مطلق زد علم * گشت عرش و كرسى و لوح و قلم يك علم از نور پاكش عالم است * يك علم ذريتست و آدم‌ست نور او چون اصل موجودات بود * ذات او چون معطى هر ذات بود واجب آمد دعوت هر دو جهانش * دعوت ذرات پيدا و نهانش يَهْدِي بِهِ اللَّهُ راه مىنمايد خدا بدين نور يا كتاب مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ آن را كه پيروى خشنودى او مىكند سُبُلَ السَّلامِ بطلب راههاى سلامت از عذاب كه آن راه حق است يا سبل دارالسّلام كه طريق بهشت‌ست وَ يُخْرِجُهُمْ و بيرون مىآرد ايشان را مِنَ الظُّلُماتِ از تاريكى كفر يا شك يا جهل إِلَى النُّورِ به روشنائى ايمان يا يقين يا علم بِإِذْنِهِ به ارادت و توفيق خود وَ يَهْدِيهِمْ و راه مىنمايد ايشان را إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ بسوى راه راست كه نزديكترين راههاست به حق لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ به درستى كه كافر شدند آنان كه قالُوا إِنَّ اللَّهَ گفتند به درستى كه اللّه هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ او مسيحست ع پسر مريم قائل بدين قول از فرق نصارى يعقوبيه‌اند و بطلان قول ايشان به همين كه مىگويند پسر مريم خدا است ظاهر است چه مادر اقدم است بر ولد پس ولد حادث باشد و حادث الوهيت را نشايد و ديگر آنكه مادر اكبرست و ولد اصغر و چه دورست كه اصغر إله اكبر باشد قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ بگو اى محمد پس كيست كه مالك باشد و منع كند .