كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

231

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ و هر آئينه فرا گرفت خدا مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ پيمان بنى اسرائيل را در موافقت موسى و محاربه با جبّاران وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ و برانگيختيم از ايشان اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً دوازده مهتر هر يكى از سبطى تا تفتيش احوال قوم خود كنند يا پابندان وفاى قوم خود شوند بدان پيمان و صورت اين قصّه بر وجه اختصار چنانست كه حق سبحانه وعده داده بود موسى ع را كه ارض مقدسه يعنى ايليا و اريحا يا همه ولايت شام به بنى اسرائيل ارزانى دارد و اين مواضع در آن وقت مساكن جباران بود و ايشان را عمالقه مىگفتند مردمان بلند بالا و توانا بودند از بقيّه قوم عاد چون لشكر فرعون غرق شدند و مصر مر بنى اسرائيل را مستخلص شد فرمان الهى در رسيد كه بارض مقدسه رويد كه هزار ديه دارد و در هر ديهى هزار باغست و جهاد كنيد با جباران پس موسى دوازده نقيب از لشكر اختيار كرد كه هر يكى كافل مهمات سبطى باشد و با قوم خود تا نزديك اريحا رفتند و نقبا را به تجسس اخبار عمالقه فرستاده ايشان با يكى از جباران ملاقات كردند كه او را عوج يا عاج بن عناق مىگفتند و درازى قد او سه هزار و سى صد و سى و سه گز بود و سه هزار سال عمر داشت و باقى عاديان نيز قدمهاى بلند داشتند و در تيسير آورده كه از هشت‌صد گز تا هشتاد گز بودند پس بساتين ايشان را ديدند يك خوشه انگور آن مقدار بود كه پنج كس نتوانستى برداشت و پنج نفر در يك نيمه پوست انار ايشان مىگنجيدند نقبا اين حال ديده بازگشته به يكديگر گفتند كه بنى اسرائيل را از حال اين قوم خبر نتوان داد چه ممكنست كه خوف بر ايشان مستولى شده و نافرمانى كرده بمصر بازگردند پس عهد كردند كه اخبار ايشان را پنهان دارند و ايشان را بر جنگ اين قوم ترغيب نمايند پس به لشكرگاه آمده موسى و هارون را از حقيقت حال خبر دادند و ده نقيب بددلى كرده با قوم خود صفت جباران بر وجهى كه ديده بودند در ميان آوردند و دو نقيب كه يوشع بن نون بود از سبط يوسف و كالب بن يوفنا از سبط يهودا بر عهد و اقرار خود بايستادند و دغدغه در ميان بنى اسرائيل افتاد و اضطراب در ايشان پديد آمد كه ما به اين جباران چگونه جنگ كنيم وَ قالَ اللَّهُ و گفت خداى تعالى إِنِّي مَعَكُمْ به درستى كه من بشماام به نصرت دادن شما بر دشمنان و ديگر گفت لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ به خداى كه اگر بر پا داريد نماز را بشرائط آن وَ آتَيْتُمُ الزَّكاةَ و بدهيد زكات را بارباب استحقاق وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِي و تصديق كنيد پيغمبران مرا وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ و تقويت كنيد ايشان را و تعظيم امر ايشان بجا آريد چه امر ايشان امر خداست و التعظيم لامر اللّه واجب وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ و قرض دهيد خدا را يعنى نفقه كنيد در راه او قَرْضاً حَسَناً نفقه دادنى نيكو لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ هر آئينه درگذرانم از شما سَيِّئاتِكُمْ گناهان شما را وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ و درآرم شما را جَنَّاتٍ تَجْرِي به بوستانها كه جاريست مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ از زير درختان آن جويها فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ پس هر كه كافر شود بعد ازين شرط مؤكد مِنْكُمْ از شما فَقَدْ ضَلَّ پس هر آئينه گم كرده است سَواءَ السَّبِيلِ راه راست را ، بنى اسرائيل بدين عهد وفا نكردند و حق سبحانه فرمود كه .