كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
155
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
ما كانَ اللَّهُ خدا بر آن نيست لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ كه بگذارد مؤمنان را عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ بر آن چيزى كه شما اى منافقان برآنيد از طعن بر ايشان در خفا و استهزا با ايشان در آشكارا بلكه سرّاف حكمت الهى نقد حال شما را بر محك امتحان زند حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ تا وقتى كه جدا كند پليد را كه آلوده نفاقست مِنَ الطَّيِّبِ از پاك يعنى مؤمن مخلص و اين تميز يا بجهاد باشد تا مخالفان تخلف نموده به اعداى دين محاربه نكنند چنانچه در روز احد يا باظهار مخزونات سرائر ايشان كه بطريق وحى سيد عالم ص را معلوم گردد و صحابه رض بر ان اطلاع يابند و از جمله مكنونات ضمائر اهل نفاق آن بود كه در وقتى كه حضرت پيغمبر ص فرمود كه امت مرا به صورت و حليت به من نمودند به همان مثابه كه ذرات ذريات را بآدم صفى ع نموده بودند و مرا بالهام الهى معلوم شد كه كدام از ايشان اسلام قبول كند و كدام در باديه ضلالت سرگردان ماند منافقان با يكديگر مىگفتند كه محمد ص چنين دعوى بلند مىكند و از حالات دل متزلزل ما غافل است اگر راست مىگويد گو على التعيين با ما بگويد كه كدام مخلصست و كدام منافق آيت آمد كه وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ و چنان نيست كه خدا مطلع گرداند شما را اى منافقان عَلَى الْغَيْبِ بر آن سر پوشيده كه كدام ايمان آرد و كدام كافر ماند وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي و ليكن خدا برگزيند براى اطلاع بر آن مِنْ رُسُلِهِ از فرستادگان خود مَنْ يَشاءُ هر كرا خواهد فَآمِنُوا پس شما اى مؤمنان بگرويد بِاللَّهِ به خدا بر آن وجه كه او متفردست بعلم غيب وَ رُسُلِهِ و باور داريد رسولان او را كه بندگان برگزيدهاند و مىشايد كه خطاب با كفار يا منافقان باشد وَ إِنْ تُؤْمِنُوا و اگر ايمان آريد برين وجه وَ تَتَّقُوا و بپرهيزيد از نافرمانى يا از شرك و نفاق فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ پس شما را باشد مزدى بزرگ وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ و نه پندارند آنان كه از دنائت همت يَبْخَلُونَ بخيلى مىكنند بِما آتاهُمُ اللَّهُ بهآنچه خدا از مال دنيا بديشان داده است مِنْ فَضْلِهِ از فضل و كرم خود هُوَ خَيْراً لَهُمْ كه بخل بهترست مر ايشان را بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ نه چنينست بلكه آن بخل بدترست مر ايشان را هم در دنيا بذهاب بركت از اموال و هم در آخرت باستحقاق شدايد و اهوال سَيُطَوَّقُونَ زود باشد كه در گردن ايشان طوق كرده شود ما بَخِلُوا بِهِ آنچه بخل كردهاند به آن از مالها و زكات ندادهاند و اين فضيحت ايشان را واقع باشد يَوْمَ الْقِيامَةِ روز رستخيز چنانچه در حديث آمده است كه هرك را حق سبحانه و تعالى مال عطا فرموده و آنكس از روى بخل زكات آن ادا ننموده تمثيل و تصوير كنند بروز قيامت مال او را به صورت مارى بزرگ كه از بسيارى و تندى ز هر موى بر سر او نمانده باشد و دو نقطه سياه در زير چشمهاى وى آشكارا بود و چنين حيّه خبيثترين حيّاتست پس آن مار بيايد و طوق گردن او شده هر دو كناره روى و دهن او را بگيرد و زبان تقريع و توبيخ گشاده مىگويد انا مالك و انا كنزك يعنى من آن مال توام در دنيا كه بدان لاف مباهات مىزدى و گنج توام كه به سبب آن طرح مفاخرت بر اقران مىافگندى بيت گنج را از دل برون كن مال را بفكن ز چشم * مال تو مارست در معنى و گنجت اژدهاست وَ لِلَّهِ مر خداى راست مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ميراث اهل آسمانها و زمينها يعنى همه بميرند و ملك زمين و آسمان از دعوى مدعيان و نزع منازعان او را مسلّم ماند لمن الملك اليوم للّه الواحد القهار محقّقان گويند ميراث در حقيقت چيزى را گويند كه بملك كسى درآيد و پيش از آنكه در ملك او نبوده باشد پس اموال اهل آسمان و زمين را ميراث بر وجه مجاز گفته چه عاريت است در دست ايشان فى الحقيقة از آن خداوندست و للّه ملك السموات و الارض پس چون اهل آسمان و زمين بميرند عاريت او به صاحب او بازرسد و درين سخن اشارتى هست بهآنكه بخيل را فى نفس الامر مالى نيست و آنچه دارد از آن حق است پس بمال ديگرى بخل ورزيدن غايت غباوت و نهايت شقاوت باشد قطعه اى آنكه ببخل كيسه را بند كنى * خود را بوجود مال خورسند كنى اين مال خدا است صرف كن در راه او * امساك بمال ديگرى چند كنى وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ و خدا بهآنچه شما مىكنيد از انفاق و امساك داناست .