كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
110
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ پس چگونه باشد حال ايشان آن هنگام كه جمع كنيم ايشان را لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ از براى حساب روز كه هيچ شك نيست در وقوع آن وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ و داده شد هر نفسى را به تمام ما كَسَبَتْ جزاى آنچه كسب كرده است وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ و ايشان ستمديده نشوند بنقصان حسنات و زيادتى سيئات عمرو بن عوف رض روايت كرده كه در غزوه احزاب حفر خندق مىكردند سنگى سخت پديد آمد و صحابه رض از شكستن آن عاجز شده رجوع بر پيغمبر ع نمودند و آن حضرت ص بدان موضع آمده كلند متين بدست مبارك گرفت و به قوت روحانى بل به تأييد ربانى چنان ضربتى فرود آورده كه از ان سنگ سخت قدرى بشكست و برقى از ميان آهن و سنگ بجست كه از بارقه آن آتش كوههاى مدينه روشن شده به حد مدائن رسيد و كنگرههاى ايوان كسرى به نظر حاضران درآمد نوبت ديگر بضربت آن حضرت ص مقدارى از ان بريخت و نورى درخشان شد كه به روشنائى آن عمارت صنعاى يمن ظاهر گشت نوبت سوم لامعه ظهور نمود كه قصور قياصره روم به نظر درآمد صحابه رض تكبير فتح گفتند و حضرت رسالتپناه ص فرمود كه زود باشد كه امت من برين مدائن ظفر يافته كوشكهاى حيره به تصرف درآرند و آثار صولت اهل اسلام بر اطراف روم و قسطنطنيه برسد و شقه رايت شريعت من سايه يمن و دولت بر مفارق اهل يمن افكند مؤمنان مبتهج و مسرور شده مراسم شكر الهى بتقديم رسانيدند و منافقان طرح سخريت و استهزاء افكنده زبان طعن بكشودند كه عجب كارى كه اين مرد از بيم كارزار مشركان عرب خندق مىكند و به مجرد آوازه لشكر دشمن پاى از دروازه بيرون نمىنهد و ياران خود را بگرفتن روم و فارس و يمن وعده مىدهد حق سبحانه اين آيت فرستاد قُلِ اللَّهُمَّ بگو اى محمد ص كه بار خدايا مالِكَ الْمُلْكِ خداوند پادشاهى و متصرف در آن تُؤْتِي الْمُلْكَ عطا مىكنى پادشاهى مَنْ تَشاءُ هرك را مىخواهى وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ و مىستانى ملك را مِمَّنْ تَشاءُ از هر كه مىخواهى بعضى از مفسران برانند كه مراد همين پادشاهى ظاهرست كه حق سبحانه زمام جهاندارى بقبضه اقتدار هر كه مىخواهد سپارد و عنان شهريارى از كف اختيار هر كه خواهد بيرون مىآرد بيت مفتاح اختيار بدست قضاى اوست * از هر كه خواست بستد و آن را كه خواست داد و گفتهاند ملك نبوت و رسالتست از بنى اسرائيل بستد و به بنى اسماعيل داد يا ايالت مكه و حوالى آن كفار قريش را از ان محروم ساخته به ملازمان عتبه عليه نبويه صلعم حواله فرمود يا ملك روم و فارس و يمن كه از ارباب آن انتزاع نموده بدين امت ارزانى داشت و نزد محققان ملك توفيقست كه هرك را عطا كرد عزيز دو جهانى شد و از هر كه باز گرفت مخذول دو سرا گشت امام احمد رحمة اللّه عليه فرمودند كه اين ملك قبول دلهاست و دلها در قبضه قدرت خداوند يكتاست هرك را مقبول قلوب سازد او را بنظرات عنايت صاحبدلانش بنوازد و هر كرا از دلهاى درويشان بيندازد بشعلات نيران نكبت و مذلتش بگذارد وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ و ارجمند مىسازى هرك را خواهى بايمان و معرفت چون پيغمبران و متابعان وى وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ و خوار و بىمقدار مىگردانى هرك را خواهى بكفر و نكبت چون ابو جهل و پيروان وى يا مراد عزت اين امتست باستيلاء بر ديار عرب و عجم و ذلت اهل فارس و روم و غير ايشان از كفار امم يا عزت اين مؤمنان را بظفر بر يهود و نصارى و ذلت ايشان بقبول جزيه يا قتل و جلا و گفتهاند عزت بشرف قناعتست و ذلت بخست حرص چه استغناى قناعت فقيران را بصدق و عقيدت بر صدر تمكن رساند و تكاپوى حرص توانگران را در صف نعال افكند در تفسير بصائر آورده كه سلطان محمود غزنوى در وقت عزيمت مؤمنات به زيارت امام مقرى غزنوى قدس سره كه در زمان خود قطب اوليا بود آمده استدعاى فاتحه نمود و همچنان در صف نعال ايستاده از تفسير تعز من تشاء و تذل من تشاء نكته درخواست فرمود خواجه امام قدس سره جواب داد كه روشنترين وجهى در معنى آيت اينست كه ترا با هزار و هفتصد پيل جنگى و پنج هزار فرسنگ ولايت آبادان و صد هزار سوار مكمل به جهت طلب زيادتى ملك به خانه همچو من گداى آرد و در صف نعال بازدارد و مرا بر اين گليم كهنه و پاى برهنه ملك قناعت بخشيد و در صد آزادى جاى دهد رباعى آن كو به قناعت آشنا شد * از فيض تعز من تشا شد و آن كور ره حرص و آز پيمود * مقهور تذل من تشا شد و نزد محققان عزت بشهود لقا و كشف غطاست و ذلّت بحجاب حرمان و بازداشت عطا بِيَدِكَ الْخَيْرُ بدست تو است بيد قدرت تو تحصيل همه نيكوئيها از اعطاى ملك و اعزاز مؤمنان و اگرچه شر نيز چون نزع ملك و اذلال بدست قدرت اوست اما بتخصيص خير به مقتضاى مقام است چه از سبب نزول معلوم شد كه كلام مبتنى بر اشارت بر اهل ايمان است و وعده ايشان بفتح اقاليم و كثرت غنايم يا اكتفا كرده باحد الضدين چه از وى ضد ديگر مفهوم مىشود چنانچه سرابيل تقيكم الحر يا مراعات ادب كرده است در خطاب چنانچه ابراهيم ع فرمود و اذا مرضت فهو يشفين و حقيقت آنست كه شر خالص در عالم نيست بلكه آن امر نسبتى هست چنانچه در مثنوى مولوى معنوى مىفرمايد مثنوى بد به نسبت باشد اين را هم بدان * پس بد مطلق نباشد در جهان زهر ماران مار را باشد حيات * نسبتش با ديگران باشد ممات يا آنكه خير وجودى است و شر عدمى و وجود را بعدم آميزشى نتواند بود لهذا حضرت رسالتپناه ص در بعضى از ادعيه فرمود كه الخير كله بيدك و الشر ليس اليك و صاحب نقد الفصوص خلدت ظلال نواله على مفارق اهل الخصوص بسر اين سخن ايما مىنمايد آنجا كه در نعت به حضرت خاتم النبيين . عليه افضل الصلاة من المصلين مىفرمايد بيت بلبل شاخسار باغ بلاغ * شاهباز نشيمن با زاغ داشت چشم سرش چو ديده سر * روشنائى ز كحل زاغ البصر چون به نظاره جهان پرداخت * هر بد و نيك را كه ديد شناخت كآنچه نيك از خصائص قدم است و آنچه بد از نقائص عدمست گفت الخير كله بيديك لكن الشر لا يعود اليك إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ به درستى كه تو بر همه چيز از اعطا و انتزاع و اعزاز و اذلال قَدِيرٌ توانائى .