كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
101
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ إِنْ كُنْتُمْ اگر باشيد شما عَلى سَفَرٍ در سفر على اينجا بمعنى فى است وَ لَمْ تَجِدُوا كاتِباً و نيابيد كاتبى كه ثبت حقوق كند يا نويسنده باشد و ادوات كتابت يافته نشود فَرِهانٌ مَقْبُوضَةٌ پس وثيقه باشد گردهاى قبض كرده شده يعنى فراستده فَإِنْ أَمِنَ پس اگر امين دارد بَعْضُكُمْ بَعْضاً برخى از شما برخى را و دل از خيانت او جمع دارد فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ پس بايد كه ادا كند آن كس كه امين داشته شده است يعنى مديون أَمانَتَهُ وام او را و انكار حق نه كند وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ و بايد كه بترسد از خدا رَبَّهُ اعنى پروردگار او در امانت خيانت نه كند وَ لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ و مپوشيد گواهى را كه پوشيدن آن از گناهان كبائر است وَ مَنْ يَكْتُمْها و هر كه بپوشد گواهى را فَإِنَّهُ پس به درستى كه آثِمٌ قَلْبُهُ بزهمند و گناهكار است دل او و در اضافت اثم بقلب تنبيه تمام است بر وعيد ربانى مر كاتم شهادت را چه جرائم قلبيه سختتر و غليظتر است از آثام متعلّقه اعضاى ظاهره وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ و خدا بهآنچه مىكنيد از اظهار شهادت و كتمان آن عَلِيمٌ داناست لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ مر خداى راست آنچه در آسمانهاست از ستاره و فرشته يا او راست عوالم روحانيه كه استار غيوب و بواطن صفاتاند وَ ما فِي الْأَرْضِ و آنچه در زمينهاست از اركان و مواليد يا او راست عوالم جسمانيه كه ظواهر اسماء و مظاهر افعالاند وَ إِنْ تُبْدُوا و اگر آشكارا كنيد ما فِي أَنْفُسِكُمْ آنچه در نفسهاى شماست از عزائم و نيات أَوْ تُخْفُوهُ يا پنهان داريد آن را يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ شمار مىكند خدا شما را بدان چيز يا خبر مىدهد شما را از آن تا دانيد كه داناى ضمائر و مطلع بر سرائر است آوردهاند كه حق سبحانه روز قيامت اعمال بنده را به تمام به روى احصا كند از گفتار زبان و كردار اعضا و انديشه دل فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ پس بيامرزد بعد از ان احصا مر آنكس را كه خواهد بفضل خود وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ و عذاب كند هر كرا خواهد بعدل خود وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ و خدا بر همه چيز از غفران و تعذيب قَدِيرٌ تواناست بعضى برانند كه اين آيت به آيت لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها منسوخست و جمعى گويند محكم است زيرا كه قول اصح نزد اصوليان آنست كه نسخ بر احكام متعرض شود نه بر اخبار و اين آيت خبرست پس منسوخ نشود و نزول آيت لا يكلف اللّه بعد ازين براى آنست تا دانند كه مؤاخذه در خطره نخواهد بود زيرا كه در وسع نيست آوردهاند كه چون اين آيت نازل شد صحابه كرام رض از تامل در مضمون آن متألم گشته بىطاقت شدند از صديق و فاروق و معاذ بن جبل رض و بعضى از اعيان انصار رض اتفاق نمودند كه به ملازمت حضرت رسالتپناه ص رفته صورت حال بموقف عرض بايد رسانيد پس ايشان بجناب نبوتمآب آمده گفتند يا رسول اللّه كلفنا من العمل ما لا نطيق به ما را تكليف كارى كردند كه قوّت آن نداريم بلكه چيزى بما فرستادند كه طاقت استماع آن نمىآريم حضرت استفسار نمود كه آن چه خبر و كدام عمل است گفتند يا رسول اللّه عنان دلها در قبضه اقتدار و زمام انديشهها در پنجه اختيار ما نيست احيانا خيال معاصى در دل ما مىآيد و فكر مناهى در خاطر ما خطور مىنمايد و ما آن را مكروه مىداريم و از قوت بفعل نمىآريم و حق سبحانه مىفرمايد كه يحاسبكم به اللّه اگر ما را بدان بگيرد كار دشوار شود و هيچكس از عهده آن بيرون نيايد سيّد عالم ص فرمود كه مگر شما همان مىگوئيد كه بنى اسرائيل گفتند سمعنا و عصينا لا جرم چندين بليه بر گفتار ايشان متضرع شد ، بگوئيد سمعنا و اطعنا دلهاى اصحاب رض از كلام سيد احباب اطمينان تمام يافته گفتند سمعنا قوله و اطعنا امره به بركت اين گفتار كار دشوار ايشان رو به آسانى نهاد و حضرت حق سبحانه در ثناى اين امت و سبكسارى ايشان اين آيت فرستاد كه .