عبد الله قطب بن محيى

85

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

خود فقير و ناقص باشد ، اول به تكميل خود مشغول بايدش شد و ازالهء فقر و نقص از خود ، بعد از آن كه در خود تمام شود و از خودش چيزى زياده باشد به ديگران رسد ، دانى كه تام و فوق التمام خداى است عزّ و جلّ ، مهر از اين و آن بگسل و انس با باب و مام بهل ، روى به خداى آر و انس با ذكر او گير . آخر از جمله بخواهى ماندن * هى كه را خواهى در آن دم خواندن در حديث قدسى درست شده : « انا بدّك اللّازم فالزم بدّك » انس‌هاى طبيعى فراموش كن و دوستان طبيعى را فروگذار ، دوست الهى به دست آر كه سيماى او خداى تو را ياد دهد و گفتار او تو را در كار آخرت قوّت بخشد و چون او به خدا باشد به خدا غنى باشد و وفا كه شيمهء كرام است تواند نگاه داشت و در مواطن دنيويه و اخرويه مدد و معاونت او از تو نگسلد و حلّهء خلّت او به مقراض اغراض پاره نشود ، آن روز كه الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ « 1 » . و بدان كه وفا صفت ابناى آخرت است و دور باد كه ابناى دنيا را وفا باشد ، براى آن كه دنيا بىوفا و ناپايدار است ، لاجرم ابناى او نيز چنين باشند كه ابناى بر طبع آبا باشند ! و آخرت جاويد و پاينده باشد ، لاجرم ابناى او از تلوّن و بىثباتى و ناپايدارى و بىوفايى محمى باشند ( شنشنة اعرفها من اخزم ) . اى دوست مهربان ! اما چنان دوست كم دست دهد ! رسول خداى صلى الله عليه و آله مثل ناس را مثل ابل نهاد كه از صد شتر يكى راحله نباشد كه سوارى را شايد ، باقيان براى حمل‌اند اما چه حمل حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ . « 2 » اى دوست ! سر در گريبان فكرت فروبر و ديدهء اعتبار برگشاى تا ببينى كه چيست و بر چيست و براى چيست . اگر بياض‌نامه به آخر نرسيدى ، براى تو شرح كردمى كه

--> ( 1 ) . سوره زخرف ، آيه 67 « در آن روز ، ياران جز پرهيزگاران بعضيشان دشمن بعضى ديگرند » . ( 2 ) . سوره مسد ، آيه 5 « و زنش آن هيمه‌كش [ آتش‌فروز ] بر گردنش طنابى از ليف خرماست » .