عبد الله قطب بن محيى

72

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

و العياذ باللّه ! اى اخوان الهيين ! آدمى به كسى ماند كه كار مرگ خود ساخته و از جانب آن باز پرداخته و پروانهء امان از آن حاصل كرده ، اكنون مشغول ديگر كارها و راست داشت ديگر مهم‌ها است ، ناگهان مهمان مرگ فرود آيد بىخبر ، اين كس هيچ كارسازى آن نكرده و نزل و منزل او آماده نساخته ، چه دست‌پاچه كه او باشد ؟ اى عزيز ! ندانسته‌اى كه مرگ و مهمان را چاره نيست ، خاصه كه مرگ مهمان باشد ، چرا چارهء او از پيش نساختى تا چنين بىچاره نمانى ! من پنداشتم كه مرگ حالى حالى نخواهد آمد ، عزيزا ! به چه دليل اين گمان پيش خود مقرّر و مصوّر ساخته بودى ؟ لا حول و لا قوّة الّا باللّه من تمادى الغفلة و شدة القسوة و سوء الخاتمة و درك الشّقاوة و باللّه المستعان و عليه التّكلان و هو حسبى و نعم الوكيل . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 15 [ اخلاص ] آدمى را يك نوع معامله واقع است با آدميان و اين معامله را بدانسته و بشناخته ، و نوعى ديگر معامله هست كه ميان خداى عزّ و جلّ است و آدمى و اين معامله پنهان از آدمى با آدمى مىرود تا روزى كه ديدهء آدمى به آن معامله برگشايند و وعدهء فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ « 1 » به ظهور رسد . و اين معامله را بر پيغمبران بنىآدم ظاهر كرده‌اند . و چنانچه دل از آدمى محل دانش است و باقى جوارح به دانشى كه در دل است به كار درمىآيد ، همچنين انبيا را از آدميان محل اين دانش ساخته‌اند و باقى آدميان آنان كه مطاوع انبيايند به دانش ايشان در كار درمىآيند و ايشان به مثابهء جوارح

--> ( 1 ) . سوره ق ، آيه 22 « و ما پرده‌ات را [ از جلوى چشمانت ] برداشتيم و ديده‌ات امروز تيز است » .