عبد الله قطب بن محيى
499
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
چون چنين است جز آنكه دست از او بداريم و پى كار ديگر گيريم از خرد دور است « لا يلدغ المؤمن من حجر مرّتين » . چندان كت آزمودم از تو نبود سودم * من جَرَّبَ الْمُجَرَّب حَلَّتْ بِهِ النَّدامَة هركس كه با اين همه جفا كه از جهان مىبيند از پى آن باز نشود و فكر كارى بهتر از آن نكند ، به دون همّتى و دنائت بر او حكم بايد كرد و رذالت و فرومايگى . هركه را يك ذره همّت داد دست * كرد عالم را از آن يك ذره پست اهل دنيا بىهمتان و پستانند ، دنيا صد مشت بر دهنشان مىزند ، آنگاه يك لقمه حلواشان مىدهد ، از حرص آن يك لقمه حلوا ، آن همه خوارى قبول مىكنند و با اين رذالت و فرومايگى خود را بزرگان جهان مىدانند ، تف بر اين بزرگى : بين كه بر عكسى اسير اين جهان * نام خود كرده امير اين جهان تختهبند است آنكه تختش خواندهاى * صدر پندارى و بر درماندهاى بزرگ جهان آنكس است كه از جهان آزاد است و غم و شادى جهان را به چيزى نمىخرد و يك جو منتپذير جهان نيست « اللّهمّ اجعلنا منهم » . اى ولى من ! جهان آدمى را همه از اين مىترساند كه اگر طلب كار من نكنى زخم بر تنت زنم ، براى آنكه دست او جز بر تن آدمى نيست ، جان آدمى نه از اين جهان است وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي . « 1 » تن را به دست جهان مىبايد داد تا هرچه خواهد با وى كند كه آدمى جز اين تن است ، جان از آن به تن آمد تا به وسيلهء تن آيات خدا بيند و از آيات به سوى او رود كه اول در شهود نور ذات غرق بوده و حظ از آن نمىيافته ، اما چون دوم بار از آيات به سوى ذات رود حظ بيابد . اكنون آيات ديديم و به دولت هدايت محمد صلّى اللّه عليه و آله به نور ايمان رسيديم و از آيات به ذات آمديم ، تن اگر خواهد باش
--> ( 1 ) . سوره اسراء ، آيه 85 « و دربارهء روح از تو مىپرسند ، بگو روح از [ سنخ ] فرمان پروردگار من است » .