عبد الله قطب بن محيى
495
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
در لذّات خود چنان چيز هرگز نيابند ، اى ولى من ! قدرشناسى نعمت پيدا مىبايد كرد نه بسيارى نعمت ، كه بر هركس چندان نعمت خداى هست كه اگر قدرشناس آن باشد او را كافى است وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها « 1 » در شأن همهء افراد ناس است ، حتى گدايان كه بر لب جوىها گدايى كنند . اى ولى من ! چون نعمت فوق احصا است كسى كه نعمت بر خود شناسد مستغرق آن مىشود ، چنانچه نعمت بالاى او است ، و چون نعمت بر او افزود ، چه تفاوت كه اندك افزايد يا بسيار ، چون آب بالاى سر در آمد ، خواهى يك نيزه بالا باشد ، خواهى هزار نيزه ، پس در اين مقام ، كثرت و قلّت نعمت يكسان مىشود ، براى آنكه اگر كثير است و اگر قليل كه بالاى پايه ادراك و احصا است . درياب اين دقيقه را كه از مواهب حكمت است . اى ولى من ! اگر مرد صحيح است يك جرعه آب او را سيراب كند و اگر مستسقى است ، هزار مشك او را كفايت نكند . پس وظيفهء مستسقى آن است كه علاج كند ، تا صحيح شود ، نه كوشش كند كه آب بسيار به دست آورد ، اما چه گويند اگر با آنكه مستسقى است مجنون نيز باشد ، كجا مهتدى به اين تدبير خواهد شد ! ابناى دنيا آن مستسقىاند كه با استسقا جنون نيز دارند ، جز استكثار نعمت طريقى پيش نمىگيرند و هيهات : « لا يملأ جوف ابن آدم الّا التّراب » . كاسهء چشم حريصان پر نشد * تا صدف قانع نشد پردر نشد اى ولى من ! در نامهاى نوشته بودى كه مدّتى است تا صفا در خود نمىيابم ، چون از خداى روى با خود آورند از صفا با كدورت آيند . پشت بر خود كن و روى با خداى آر كه در آن جانب غير صفا نيست ، كدورت پيكر نفس است و صفا پيكر لطف خدا ، چون روى به خدا كنى صفا بينى و چون رو به خود كنى كدورت يا بى . اى ولى من ! خداى تو را هيچ در بايست هست ؟ نه ، پس شاد زى كه كسى را كه
--> ( 1 ) . سوره ابراهيم ، آيه 34 « و اگر نعمت خدا را شماره كنيد نمىتوانيد آن را به شمار درآوريد » .