عبد الله قطب بن محيى

481

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

آن را امضا كرده‌ايد ، دين محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم است و دين همه پيغمبران ، نه چيزى خورد است و نه امرى سبك ، آن را به بازى مشمريد و گمان مبريد كه امرى است اعتبارى كه هر چون كه خواهيد آن را اعتبار كنيد ، چيزى كه ثمرهء آن امرى است كه براى آن سماوات منشق گردد و جبال منبثّ ، چگونه امرى اعتبارى باشد . اى جماعت اخوان ! ندانم شما را چه افتاده كه سستانه مىجنبيد ؟ و اگر مىگوييد : نمىدانيم كه چه مىبايد كرد ، من اين سخن از شما باور ندارم ، مدّت بيست و سه سال محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم در جهان پاييد به نشر رسالت و اقامهء دلالت ، و اخبار از او تا به روزگار ما متواتر شد ، هنوز شما ندانسته‌ايد كه چه مىبايد كرد ؟ همانا تجاهل مىكنيد . و اگر گوييد دانسته‌ايم كه طاعت مىبايد كرد ، نشاط طاعت در خود نمىيابيم ، گويم : « خوى بد را بهانه بسيار است » اى بىدردان ! به نشاط و بىنشاطى كار مداريد ، اگر بر جمع دل قادر نيستيد بر تحريك بدن خود قادريد چند ترتيب معقول خواهيد كه كار كنيد ، بىسامانه درآييد . چند خواهى زيست ، مردانه درآى * عقل بر هم سوز و ديوانه درآى يكى را از سالكان ديدند كه دايم طواف كردى ، گفتند : تو اين نيمه دل خود را حاضر مىيابى كه پيوسته طواف مىكنى ؟ گفت : نه دل مىشناسم نه حضور ، مىگويند كه گرد اين خانه گشتن مفيد است ، از بيچارگى دست در اين زده‌ام ، ديگر چه كنم كه دست بر هيچ ديگر ندارم ، اى سبحان اللّه اگر آدمى دست بر هيچ ندارد دست بر سر خود دارد كه بر سنگ زند كه سرى كه از سرّ خداى خالى است سزاوار سنگ است ، سنگ دارد كه بر سينهء خود زند كه سينه‌اى كه از مهر خداى پر نيست ، سنگ او را در خور است ، چرا افسردهء دمهاى شيطانيد ، وقت آن است كه آتش مردان در جان شما شعله زند ، دريغا اين چه بىدردى است ؟ ) . * * *