عبد الله قطب بن محيى

474

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

حس همچون استواى آفتاب . و از اينجا است كه گفته‌اند كه قماش همين كه از كارگاه فروگرفتند بنياد كهنگى كرد ، طبيعت حيوان پيوسته در حركت باشد ، از طفوليّت به شباب و از شباب به كهولت و از كهولت به مراتب شيخوخت . و اگر نه اين حركت بودى ، عمر پيدا نشدى كه يكى را بيست سال بودى ( و ديگرى سى سال ) و مركبات چون بپوسيد نه آن است كه از اين حركت دست بداشت ، او را نيز در آن پوسيدگى حقيقتى نوعى است و به تمادى مدّت آنجا نيز اكوان و فسادات پيدا مىكند ، اگرچه اسماى معتبره ندارد ، تا آن زمان كه باز مادّهء نوعى از انواع معتبره گشت ، مثل آنكه ميوه بپوسد و باز خاك شود ، آن‌گاه از آن خاك درختى برويد ، و اگر نيك تأمّل كنند جسم مفرد در زير فلك نتوان يافت الّا ما شاء اللّه همه مركبات است فى الحقيقة و دايما در مراتب تركيب و مزاجهاى گوناگون متحرك و آنچه آن را مفرد گويند ( مفرد ) بالنسبه باشد كه مادهء ديگر مركّبات گردد ، اگرچه در حدّ ذات خود مركّبى باشد و اللّه اعلم به حقايق خلقه . بارى چنين دانيد كه جهان تمام در حركت است و هيچ ذره‌اى نيست از فراز فلك تا به تحت الثّرى الّا كه از آن ساعت كه هست شده تا آن ساعت كه نيست شود پيوسته در جنبش است و آرام ندارد ، و زمان عبارت است از مقدار اين جنبش ، چون مىبينند كه امتداد زمان را بريدن نيست ، بايد كه بدانند كه اين جنبش را باز استادن نيست ، نه به اين معنى كه آخر ندارد ، به اين معنى كه آنچه هست بر سبيل اتصال است نيست ( است ) كه متحلّل به سكون گردد كه اگر سكون در ميان درآمدى زمانه بگسستى إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ « 1 » آيا اين جنبش بر دوام و اين حركت بىآرام را هيچ غايتى نباشد و ضايع و عبث باشد ؟ لا و اللّه آن را غايتى خواهد بود و عبث و باطل نخواهد بود ، قال اللّه تعالى : وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا

--> ( 1 ) . سوره نور ، آيه 44 « يقينا در اين [ ماجرا ] براى صاحبان بينش عبرتى است » .