عبد الله قطب بن محيى

465

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

كنيم . اما تا به اين حدّ نمىرسانيم ، شنفت و ناشنفت اين حكايت پيش ما يكسان است و حكم خداى اين است كه هرچه ما نمىدانيم بر ما نيست كه تكلّف دانستن آن كنيم ، به استقبال واجبات رفتن قوّت به خداى فروختن است ( تا ملجا و مكلّف به آن نگردد او را پيرامون او نمىبايد گشت ، و قوّت به خدا نمىبايد فروخت ، اين اصلى است از اصول دين كه بر متقشّفين پوشيده مانده . ) رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم مواظبت بر تراويح ترك فرمود تا واجب نشود ( اعلم علما از فعل حكم چنين مىگريخت ديگرى را اين گستاخى كجا مىرسد « عافانا اللّه » ) پس دانيم كه چيزى كه به ارتكاب آن ما را مكلّف نداشته‌اند و اگر ما ارتكاب آن مىكنيم مظنّه آن است كه تكليفى متوجه ما شود ، بر ما نيست كه آن ( را ) ارتكاب بنماييم و خود را در معرض آن تكليف اندازيم . گويند : شيخى را مريدى بود جولاهه ، قدرى زر براى شيخ آورد و گفت : از وجهى حلال است آن را بستان و در نفقه راه حج صرف كن ، شيخ فرمود مىگويند كه جولاهه احمق مىباشد صدق آن معلوم مىشود فرض كه خداى از من اسقاط فرمود چه ضرورت است كه اين مال بستانم تا بر من فرض شود ؟ آن‌گاه به آن مال آن را بگذارم ، حكم خداى عزّ و جلّ ثقيل است و آدمى ضعيف ، دلير خود را به معرض آن بردن چه معنى دارد ؟ آن‌گاه چه آمن كه از حمل آن عاجز نيايد كه در دوزخ افتد و اللّه يهدي من يشاء إلى صراط مستقيم . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 194 - [ اى جهان ! با ما چه توانى كرد ؟ ] ( من العبد الفقير قطب بن محيى الى وليّى فى اللّه و عونى الى اللّه و حبيبى الامير محب الملّة و الدّين الشيخ محمد ، اما بعد ) .