عبد الله قطب بن محيى

451

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

جرم آنجا نتوان رفت ، جز به لطافت علم آنجا نتوانم رسيد « رب زدنى علما و من واخانى فى سلوك سبيلك صدقا » چه مىگويم ؟ اگر خدا خواهد جرمم را علم سازد و جسمم را روح ، همگى زندگى گردم ، آن‌گاه به محلّهء زندگان گذار كنم يا خود همان است كه گفتم با كثافت جرم آنجا نتوان رفت ، چون جرم لطيف و از خَلَقْناهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ « 1 » - با - نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ « 2 » گردد ، اين حكم از وى برخيزد . اى اخوان ! خبر افسردگى شما مىرسد ، ندانم كه چه چيز شما را افسرده كرده ؟ كار خدا تازه است و كهنه نشده ، افسرده چراييد ؟ دانم كه اين نه گناه شما است ، گناه آن است كه از خاك‌ايد ، هر قدر كه دست از آن بازداشتيد از هم باز رفت و متفتت شد أَ يَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ كَلَّا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ « 3 » خاك را با عالم پاك چه نسبت ؟ مگر آنكه تبديل يابد كه فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ عَلى أَنْ نُبَدِّلَ خَيْراً مِنْهُمْ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ « 4 » تا اين تبديل شما را درنيابد كجا از شما آمن توان بود و التوفيق من العلىّ العزيز . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 189 - [ صبر بر توحيد صعب است ] من عبد اللّه قطب الى الاخوان الإلهيّين و السّلام على ( سيّد ) الاخوان حيث كان .

--> ( 1 ) . سوره معارج ، آيه 39 « آنان را از آنچه [ خود ] مىدانند آفريديم » . ( 2 ) . سوره واقعه ، آيه 61 « و شما را [ به صورت ] آنچه نمىدانيد پديدار گردانيم » . ( 3 ) . سوره معارج ، آيه‌هاى 38 و 39 « آيا هر يك از آنان طمع مىبندد كه در بهشت پرنعمت درآورده شود ، نه چنين است ، ما آنان را از آنچه [ خود ] مىدانند آفريديم » . ( 4 ) . سوره معارج ، آيه‌هاى 40 و 41 « به پروردگار خاوران و باختران سوگند ياد مىكنم كه ما تواناييم ، كه به جاى آنان بهتر از ايشان را بياوريم و بر ما پيشى نتوانند جست » .