عبد الله قطب بن محيى
433
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
بر ظاهر مايستيد به باطن رسيد كه باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ . « 1 » اى اخوان ! جانم مىسوزد كه چنين نعمت هنىء و لذت گوارا و محل امن ، و اخوان ما هر سوى سرگردان ! ؟ امّا سرگران مطلق آنكس را توان گفت كه از قبول اين مژده سرگران دارد ، چون شما را باورى هست باكى نيست وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ « 2 » لنگر نگاه داريد و پيشانى سخت كنيد و ستيزه روى شويد ، هرچند چوب و تير و سنگ آيد ، روى مگردانيد تا اين قلعه را تسخير كنيد كه اهل قلعه آرزومند شمااند ، اما مردى شما مىآزمايند كه شايسته آن هستيد كه شما را بر خود سالار كنند و كليد قلعه به شما سپارند يا نه ؟ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبِينَ . « 3 » اى اخوان ! آنچه مردمان برآنند باطل است و ايشان خاك بر سر خود مىكنند و تيشه بر پاى خود مىزنند و خبر ندارند و زودا كه خبردار گردند ، چون به مرگ با خود آيند ! اى اخوان ! مثل مرگ و زندگانى مىدانيد كه چيست ؟ كسى كه به كارزار مشغول است ، مادام كه به آن مشغول است خبر از خود ندارد ، به همگى متوجه آن است ، چون از كارزار بازپرداخت و ساكن شد ، به حال خود مىافتد و معلوم مىكند كه حال او چه شده ، دستش چگونه بريده شده ، دستارش كجا افتاده ، از كدام رگش خون روان شده ؛ زندگانى مشغولى جانت به مكاره ، مادام كه زنده است ، از خود خبر ندارد چون با خود نشست به مرگ ، مىداند كه او را چه شده . ( فصل : در باب فضيلت عزلت و به حال خود مشغول شدن ، نامهاى نوشت ،
--> ( 1 ) . سوره حديد ، آيه 13 « باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد » . ( 2 ) . سوره تغابن ، آيه 11 « و كسى كه به خدا بگرود ، دلش را به راه آورد » . ( 3 ) . سوره عنكبوت ، آيه 1 و 3 « به نام خداوند بخشندهء مهربان ، الم ، آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند ، و به يقين كسانى را كه پيش از اينان بودند آزموديم تا خدا آنان كه راست گفتهاند ، معلوم دارد و دروغگويان را [ نيز ] معلوم دارد » .