عبد الله قطب بن محيى

424

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

مستى اى كه آن را نباشد افت‌وخيز * خالى از رعنايى و از سادگى اى ولى و حبيب ! چه انديشه از جهان دارى ؟ ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر كسى كه به گشنگى و برهنگى تن درداد و از سر تعظيم و گيرودار دنيا گذشت ، دنيا ديگر با او چه تواند كرد ؟ « اذا اكلت رغيف خبز و شربت عليه كوز ماء فعلى الدّنيا الدّمار » اى ولى و حبيب ! به خدا سوگند كه طريقهء درست‌تر از طريقهء درويشان « * » نيست « دست در دامن رندان زن و انديشه مكن » طريقهء اغنيا و اهل دنيا چيزى نيست و در آن خيرى نيست ، مىپندارند كه در كارىاند اما بر هيچ‌اند ، به خدا كه يك ساعت با فقيرى نشستن دوست‌تر دارم از يك سال حكومت اقليمى كردن ، اى ولى و حبيب ! باش تا مزه اين كار بچشى ، آن‌گاه مرد مىبايد كه تو را از آن براند : آن كبوتر كه سرا آموخت است * تو مخوان مىرانش كو پر دوخت است اى ولى و حبيب ! در بعضى مكاتيب عذرى خواسته بودى از جريمى كه من از آن آگاه نيستم ، اگر از اطالهء نامه عذر خواسته‌اى جرم در تقصير آن است ، اى ولى و حبيب من ! دستى بر خود افشان و يكى بر جهان « بند بكسل باش آزاد اى پسر » امّا الادب الادب الادب ؛ و السّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 178 - [ دوستى ] من عبد اللّه قطب الى وليّى و نصيرى الى اللّه و عونى على امرى و عدّتى و ذخرى

--> ( * ) . درويش در اصطلاح عرفانى به كسى گويند كه به اختيار خود فقر را برگزيده است و گفته‌اند كه درويشى تصحيح خيال است ، يعنى غير حق در دل نماند . سيد السالكين و العارفين ، امام خمينى فرموده‌اند : « . . . ما از اين جهت هم [ خدا را ] شكرگزار هستيم كه ما را در لباس درويش‌ها درآورده است . » ( صحيفه امام ، ج 20 ، ص 367 ) . ( ويراستار )