عبد الله قطب بن محيى

416

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

پنداريد كه در كار خوديد . وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا « 1 » اين معنى دارد كه نصيب خود را از دنيا فراموش مكن ، يعنى اين‌ها كه تو دارى نه نصيب تو است ، نصيب آن رفيقان است كه با تو در اين تن‌اند و از براى قرب محلّ تو خود را از ايشان باز نمىشناسى ، زود خود را بازشناس و به خود رس كه خودى تو خداى را است ، چون به خود رسى و خود را بشناسى ، به خدا رسى و خدا را بشناسى « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » . دريغا آدمى ، عمر خود صرف اين رفيقان و مرادات ايشان مىكند و ايشان را به جاى خود فراگرفته ، زود است كه همهء اين رفيقان از او مىگريزند ، دست مىگريزد ، چشم مىگريزد ، گوش مىگريزد ، عقل مىگريزد ، هوش مىگريزد . تو مانى و تو به تنهايى عدم محبوس * برفته سمع و بصر خواجه كور و كر مانده خود را نشناخته و با خود انس پيدا نكرده ، كه چون اين‌ها نماند با خودش خوش باشد نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ « 2 » ذات او ، او را فراموش است ، در وحشت وحدت [ تنهايى ] مىماند و ظلمت و ضيق ، در چنان مضيق مىافتد كه سوراخ سوزن پيش آن درياى عمان است ، بترسيد از آن روز كه فرصت فوت شده باشد . چون توانستم ندانستم چه سود * چون بدانستم توانستم نبود عمر ضايع گشت در بيگاريم * اى دريغا نيست از كس ياريم اما جزئيات احوال كه مشورت در آن باب فرموده بودند ، چون از كتابت سيرت فارغ شوند ، تذكرة الاولياء بنويسند ، اگر ندارند مطالعه تفسير در صحبت امير عماد الدّين جعفر اگر فرمايند مناسب است ، اگر نسخه استعاره توان كرد حاجت به نوشتن خود نيست ، مگر بعد از فراغ از كتابت تذكره ( و اگر نسخه مستعار يافت نشود ، درسى كه خوانند نويسند يا به كسى دهند كه بنويسند به اجرت حاكم‌اند . اوراد كه نزد امير

--> ( 1 ) . سوره قصص ، آيه 77 . ( 2 ) . سوره حشر ، آيه 19 « خدا را فراموش كردند و او [ نيز ] آنان را دچار خودفراموشى كرد » .