عبد الله قطب بن محيى

411

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

حيث لا يدرون » بر ايشان واجب كرده ، ازآن‌روى كه چيزى چند واجب كرده كه بىتمسك به سيرت سالكان از عهدهء آن بيرون نمىتواند آمد و اين را به مثلى بر شما روشن كنم : آورده‌اند كه شخصى پيش امير المؤمنين على عليه السّلام رفت و گفت : يك گناه تعيين كن كه به فرمان تو دست از آن بازدارم و به هيچ حال پيرامون آن نگردم ، فرمود : دروغ مگو ، آن شخص بر اين معنى پيمان كرد كه دروغ نگويد ، بعد از آنكه به كار درآمد هر معصيت كه مىكرد ( مىديد ) كه مستلزم دروغ گفتنى است ، اقلا دروغى كه جهت اخفاى آن معصيت بايد گفت ، ( با خود ) گفت ، ديدى ظاهرا تو را از يك معصيت باز داشت اما باطنا از همه معاصى بازداشت ! چون پيمان كرده بود چاره نداشت دست از همه معاصى بازداشت . هرچه سالكان دست از آن باز داشته‌اند از امورى كه در ظاهر شرع حرام نيست از اين قبيل است كه اگرچه ظاهرا بر شخص حرام نكرده‌اند اما او را مضطر كرده‌اند به ترك آنها ، براى آنكه بىترك آنها دست از آن‌قدر كه حرام كرده‌اند باز نمىتوان داشت ، مثلا طعام لذيذ حلال كرده‌اند ، اما حسد حرام كرده‌اند تا شخص دست از طعام لذيذ نمىدارد ، ترك حسد نمىتواند كرد ، براى آنكه طعام لذيذ مال مىخواهد و مال در محل اشراك است كه متاع دنيا امرى است محصور ، به هركس كه متعلق شد از ديگرى باز مىشود ، پس تناول طعام لذيذ مستلزم حب مال است و حب مال مستلزم تحاسد و تنافس در آن‌كس كه مستلزم باشد ، و على هذا القياس . پس آدمى يعنى چنان كس را « من حيث لا يشعر » مضطر كرده‌اند كه چنانچه طريقهء سالكان است سلوك كند . اكنون چون بر شما روشن شد به اين بيان كه سلوك امرى لازم است بايد كه در آن تقصير نكنيد و اسباب عزلت و كناره گرفتن از خلق كه بىآن سلوك ميسر نيست بلكه اعظم اركان سلوك خود آن است ، آماده كرده ، زود در اين معنى زنيد كه اين ضعيف در اين جانب به همين مشغولم و ان شاء اللّه زود به رحمت و