عبد الله قطب بن محيى

369

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

متصدّى اقامهء سنّت تعلّم و باقيان براى استماع حاضر شوند ، رجاء للانتفاع ، بسيار پسنديده باشد و موجب نزول رحمت باشد بر اهل ارض و كفّارهء تقصير ديگران ، كما قال علىّ عليه السّلام : لو لا الّذين لهم وردٌ يقومونا * و آخرون لهم سردٌ يصومونا لدكدكت ارضكم من تحتكم سحراً * لانّكم قوم سوء ما تطيعونا و گمان نبرند كه ورد قيام منحصر است در قيام للصّلاة ، ايستادگى به نشر علم و موعظهء صالحه اجلّ و افضل عبادات است ، اما اهل روزگار براى مداخلهء نيّات فاسده آن را از موضع و موضوع خود بگردانيده‌اند و خشوع و وقار از آن ببرده‌اند و تعليم و تعلّم را امرى ساخته‌اند ( جهت دام رزق ) شبيه كشتىگيرى كه جماعتى در ميدان به آن ايستادگى نمايند و معركه براى آن گيرند و وعظ را از قبيل قصه‌خوانى ميدان ساخته‌اند . اين جماعت راهزنان راه خدايند و قطّاع طريق هدىاند كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً « 1 » براى امثال ايشان نازل شده . جماعت اخوان الهيين « وفّقهم اللّه لاحياء سنن السّالفين » به طمس اين بدعت و احياى آنچه سنت است ايستادگى نمايند و روش تعليم و تعلّمى به ميان آورند كه هم درس باشد و هم وعظ ، چنانچه طريقهء ماضيّين است رحمهم اللّه ، محفوف به وقار و سكينه و انصاف و حلم و رزانت بعيد از هوا و نفسانيّت و غضب و ترك ادب . و اگر چنين كنند آن افضل طاعات و اجلّ عبادات باشد ، بايد كه چون اين مجلس كثير الخير انتظام يابد ، اخوان در حضور در آن تقصير ننمايند و بىعذر صحيح از آن تخلّف نكنند ، براى آنكه معلوم نيست كه كلمه‌اى كه خداى عزّ و جلّ نجات شخص به آن متعلّق ساخته كدام است و در كدام وقت خواهد شنيد . از مسلمه منقول است كه گفت : بامدادى به خانه عمر بن عبد العزيز رفتم ، در

--> ( 1 ) . سوره جمعه ، آيه 5 « همچون مثل خرى است كه كتاب‌هايى را بر پشت مىكشد » .