عبد الله قطب بن محيى
360
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
باز وقت خود افتيد پيش از آنكه بميريد ، چند اسب امل در زين كرده ، به اقدام اوهام اين سوى و آن سوى تازيد ؟ بدين پاى نتوان رسيد ، اما از پس تكوتاز سست و مانده شويد و بدان راه كه بايد رفت نرويد و از آن كار كه بايد كرد بازمانيد ، مايه از دست داده و سودى به چنگ نياورده ، چه گويم كه جمله مست غروريم و نام هشيارى است ، اللّه سبحانه از اين مستى هشيارى و از اين خواب بيدارى كرامت كناد ، پيش از آنكه خواب گران مرگ دررسد و بىخوابى عذاب سايه بر سر افكند و فتنه وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ « 1 » و العياذ باللّه روى نمايد . و طريق خلاص شدن از آن فتنه فانى شدن است در جلال خداى و سبقت گرفتن بر موت اضطرارى به موت اختيارى ، عهد نابود هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً « 2 » ياد كردن و از اين وجود چند روزه كه ثوب مستعار است باز نگفتن و از آن در نخوردن وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ « 3 » چون خيّاط جامه در كسى پوشد تا برانداز آن كند و نيك و بد آن مشاهده نمايد ، نبايد كه آنكس مالكانه در آن جامه نگاه كند و به آن شاد و معجب گردد تا چون خياط آن را از بر او بكند محزون و غمناك نگردد و اگر محزون و غمناك گردد ، دليل سفاهت و نادانى او است كه او را آلت اظهار معنىاى ساخته بودند ، خود را صاحب آن معنى پنداشت . امر از خدا آمد و به خدا بازگردد وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ . « 4 » آدمى پيمانهاى است كه اين حكايت به او مىپيمايند و به او باز مىنمايند ، چنانچه نحوى گويد : « ضرب زيد عمروا » براى تفهيم فاعليّت و مفعوليّت ، عمرو ، از گوشهاى بيرون جهد و چنگ در زيد زند كه تو را به قصاص مىگيرم ، بابا اين مثالى است كه ساختيم براى تفهيم معنى ،
--> ( 1 ) . سوره ابراهيم ، آيه 17 « و مرگ از هر جانبى بهسويش مىآيد ولى نمىميرد » . ( 2 ) . سوره انسان ، آيه 1 « آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود » . ( 3 ) . سوره آل عمران ، آيه 185 « زندگى دنيا جز مايه فريب نيست » . ( 4 ) . سوره هود ، آيه 123 « و تمام كارها به او بازگردانده مىشود » .