عبد الله قطب بن محيى

344

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

و با وجود اين اگر از او بازخواست كنند روا است ، براى آنكه فقير و احتياج از طرف او است و از آن جانب همه بىنيازى و استغنا است ، اگر چه تقصير او براى نايافت قوه است و قوّه نتواند يافت جز ازآنجا ، اما چون دادن قوّه بر آنجا لازم نيست و حاجت و نيازى به اين دادن آنجا ثابت نيست ، آدمى را چه حجت باشد بلكه از اين بازخواست او را منت قبول بايد كرد كه حاليا سخن است بر سر آنچه او را از آن افتاده اگر از آن محروم است به بازخواست از آن و گفت‌وگوى بر آن مشغول است ، سررشته اين كار و گرم‌كننده اين بازار درد و خواهشى است كه در نهاد آدمى نهاده‌اند . عالم سراسر جوش و خروش آن آتش نهانى و درد اندرونى است ، و اگر چه نفس آدمى از اين حديث در اضطراب است اما وكيل هستى او به آن مطمئن است و هرچند او را از بيرون گويد نى ، چون از اندرون ندا آيد كه بلى ، كجا آن گفت بيرونى ملتفت اليه گردد : برون پرده باشد شور ايام * درون پرده خاموشى است و آرام اكنون نيك‌بخت بنده‌اى كه آشكار او موافق نهان او شود و شعور او مطابق وجود او گردد و به قضاى خدا رضا دهد و زبان از اعتراض دربندد ، چنانچه او را دارند باشد ، آورده‌اند كه يكى از مشايخ به خواب ديد كه فلان شخص زن تو خواهد بود در بهشت ؛ با خود انديشيد كه او به چه عمل شايسته اين شده باشد . به ديدن او رفت ، مترصد مىبود كه او چه عمل مىكند ، عملى زياده از مردمان نديد كه مىكند ، از او پرسيد كه تو را غير اين عمل كه من مىبينم عملى ديگر هست ؟ گفت : نه ، مگر يك خصلتكى ، پرسيد كه آن خصلت چيست ؟ گفت : اگر در سايه‌ام تمنى اين ندارم كه در آفتاب باشم و اگر در آفتابم تمنى اين ندارم كه در سايه باشم ؛ گفت اين را خصلتكى مىگويى ؟ اين آن خصلت است كه همهء مردان مرد از آن عاجزاند ، و معلوم او شد كه شايستگى آن مرتبه به اين خصلت حاصل گردد ؛ و اللّه الموفق . * * *