عبد الله قطب بن محيى

319

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

سوزنى را بربايد و آن سوزن ، سوزنى و هكذا تا سلسله‌اى پيدا شود از سوزنها ، اگر ( چه ) جز سوزن اوّل بالذّات متصل به مغناطيس نيست ، اما متصل به متصل به شىء ، متصل به آن شىء است . گر تو خواهى همنشينى با خدا * رو نشين اندر حضور اوليا از حضور اوليا گر بگسلى * تو يقين مىدان كه جزو بىكُلى اى وليّم ! شكر و سپاس خداى را كه اگر محبت خاص خويش را وهبى گردانيد ، محبت خاصان خود را كسبى ساخت و اگر ذات خويش را در حجب عزّت از ديدها پوشيده داشت ، اشخاص اولياى خويش را بر اهل ارض ظاهر گردانيد ، ابواب رحمت حق از ايشان بر دلها باز است و انوار عالم ملكوت از رخسار ايشان تابان است : كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ « 1 » نقش اوليا است * كو دليل نور خورشيد خدا است سايهء يزدان بود بندهء خدا * مردهء اين عالم و زندهء خدا از حديث اوليا نرم و درشت * تن مپوشان زانكه دينت راست پشت گرم گويد سرد گويد خوش بگير * تا ز گرم و سرد بجهى از سعير سلام على ذكرهم و رحمة اللّه و بركاته ، ثمّ السّلام على وليّى و رحمة اللّه و بركاته . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 132 - [ دل از گوهر زندگانى است ، دل را به زندگانى خويش رسان ] من عبد اللّه قطب الى حبيب قلب الامير محبّ الملّة و الدّين الشيخ محمّد ايّده اللّه . غيرتم مىآيد بر معانى كه بگفت آورم از بس كدورت و كثافت كه مىبينم كه معانى را لاحق مىشود ، چون آن را به ادا مىرسانند ، دريغا چه بودى كه معانى به همان لطافت كه در دل است به زبان آمدى ، اما هيهات از شهرستان دل تا سرحدّ زبان هزار

--> ( 1 ) . سوره فرقان ، آيه 45 « چگونه سايه را گسترده است » .