عبد الله قطب بن محيى
317
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
امّا بعد ، از طريق حصول معرفت خاصّه پرسيده بودند ؛ آدمى را به حالتى مىبايد شد از استقلال و قيام به خود و رجوع با خود و انقطاع از همه كس و همه چيز كه راست الفى باشد كه هيچ ميل به جانبى در او نباشد و پيوستگى با هيچچيز نداشته باشد و چون به اين حالت شد ، ابواب معرفت خاصّه بر دل او گشودن مىگيرد ، براى آنكه خداى عزّ و جلّ وتر است و وتر ، وتر را دوست دارد ، چون عبد به اين وتريّت رسيد ، سزاوار محبت و اجتبا شد و محرم شناخت كبريا گشت ، و صفت بندهاى كه به اين وتريّت رسيده باشد ، آن باشد كه شادى و غم وى را نباشد ، چنانچه خداى عزّ و جلّ فرموده : لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ « 1 » ؛ اگرچه مردمان او را بر هيئت شادناكان و غمناكان بينند : باغ سبز عشق كو بىمنتها است * جز غم و شادى درو بس ميوهها است و بندهء مذكور را طمع به كس نباشد و بيم از كس نباشد و بندهء مذكور اگر همهء عالم به دشمنى او برخيزند باك ندارد و اگر همه عالم به دوستى او كمر بندند ، منت نپذيرد و بندهء مذكور متوكل باشد ، چنانكه اگر وى را در چاهى كنند و سر آن بگيرند ، دلش بر همان قرار باشد كه در خانه خود پيش اهل ، و عيال ، و بندهء مذكور راضى باشد به هرچه خداى عزّ و جلّ بر او قضا كند ( چنانچه عمر عبد العزيز فرموده : « لم يتولى سرورا الّا فى مواضع القدر » ) و بندهء مذكور خمول دوست دارد و شهرت نخواهد مگر آنكه خدا خواهد ، و بندهء مذكور را انس با انس نباشد مگر به امر خداى عزّ و جلّ و بندهء مذكور عروس عالم ملكوت باشد ، خداى عزّ و جلّ او را هر ساعت بر منصّهاى از منصّههاى كرامت نشاند و بر ديدهء ديدها جلوهها دهد ، عروس در لغت عرب مشترك است رجل و امرأه را ، هر دو را گويند و بندهء مذكور بر زمين نرم رود براى آنكه
--> ( 1 ) . سوره حديد ، آيه 23 « تا بر آنچه از دست شما رفته ، اندوهگين نشويد و به [ سبب ] آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد » .