عبد الله قطب بن محيى
310
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
خدا حق است و سطوت و بطش او از مجرمان مصروف نيست و اگر آدمى انديشد كه خداى كريم و رحيم است كجا بنده را چنين عذاب كند ، بايد كه بينديشد كه آنچه حالى خداى با بندهء مجرم كرده كه او را محل معصيت آفريدگار خويش ساخته و به جفا و نافرمانبردارى قيّوم سماوات مبتلا كرده از ابتلاى به عذاب كمتر نيست ، بلكه نزد ارباب همم و اهل معرفت اين زيادت است ، چنانچه اگر يكى از ايشان را مخيّر سازند ميان عذاب يا ابتلاى به معصيت ، عذاب را دوستتر دارد از ابتلاى به معصيت ، كه بندگان حقشناس معصيت را براى آنكه معصيت است دشمن دارند با قطع نظر از آنكه سبب عذاب مىشود يا نمىشود ، چنانچه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در شأن صهيب فرمود : « نعم العبد صهيب لو لم يخف اللّه لم يعصه » . و بندهء مستبصر داند كه اگر و العياذ باللّه به عذاب جاويد مبتلا شوند اين اهون است از آنكه به نافرمانى و عقوق و جفا در كار آفريدگار « تبارك اسمه » موصوف گردند ، چون خداى عزّ و جلّ اين خذلان به بنده پسنديد كه او به چنين زشتى موصوف گردد كه نافرمانى خداى است ، چه عجب اگر او را به عذاب مبتلا گرداند كه اهون از آن است نزد مستبصر حقشناس ، و چون در آخرت جلال و بزرگوارى خداى بر مجرمان ظاهر شود ، چنانچه آن را انكار نتوانند كرد و بينند كه چنان نافرمانى و سوء معامله با چه كس كرده ، بينشى كه از آن تعامى ميسر نباشد ؛ و از زشتى كردار خود آگاه شوند آگاهىاى كه تجاهل با آن نتوان ورزيد ! ايشان را حالتى روى نمايد از خجالت كه عذاب آتش با شدّت و حدّت كه آن را است اهون از آن باشد ، و اگر ايشان را به عذاب آتش مشغول كنند و آن خجالت ايشان را فراموش شود يا ساعتى از آن ذاهل و غافل گردند گويى بر ايشان منّتى توان نهاد و واى بر كسى ، و بدا حال او كه عذاب آتش با آنچه او است « اهون الحالين » او باشد . و كسى نگويد كه چون امروز مجرم واقف نيست كه نافرمانى چه كسى است كه مىكند و او را نمىشناسند ، جاى آن است كه معذور باشد ، چنانچه كسى پادشاه را نشناسد و به ناشناخت آن ناشناخت او را دشنام دهد كه پادشاه عادل به چنين گستاخى