عبد الله قطب بن محيى

308

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

و اين قرين طاغوت كه در باطن است بسيار باشد كه قرينى چند از ظاهر نيز به مدد خود آرد و نزد آن ، كار بازار او قوّت گيرد و بازار كار او گرم شود الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ « 1 » بيان هر دو نوع قرين است ، رغبت صحبت ابرار كند كه حملهء اسرار الطاف الهىاند تا كار او به اصلاح آيد و الطاف خداى تدارك كار او كند كه شؤم با اهل طبع است و يمن با اهل حق ، هركس را كه گمان باشد كه از اهل حق است به صحبت او رود با ادب و تضرع و استكانت ، ظاهرا و باطنا سرّا و علانية : پيش اهل تن ادب بر ظاهر است * كه نهان را حق از ايشان ساتر است پيش دانايان ادب بر باطن است * زانكه دانا بر دل تو فاطن است و چون نزد پاكان درگاه از وجود خود بگذرد ، يحتمل كه در ساعت از وجود ايشان وجود يابد و وجودى كه ايشان يابد پاك باشد كه از پاكان جز پاك نيايد ، آن‌گاه دلش و كارش و جسمش و چشمش روشن شود ؛ و باللّه التوفيق . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 126 - [ آگاهى از نهان هستى ] من عبد اللّه قطب الى وليّى في اللّه الامير عماد الملّة و الدّين محمد جعله اللّه من الصّالحين . اما بعد ، كليد گنج هستى فكرت صافى است جز به انامل تامّل اين باب مغلق را نتوان گشود و از نهان هستى آگاهى نتوان يافت ، و فكرت صافى از دل حاضر آيد و حضور دل به آميزش و آويزش با مردمان صورت نبندد ، راه به اين گنج در كنج عزلت توان برد ، مستعدّ اين انفراد مىبايد شد كه در هستى دو نفس است ، يكى نفس بسط كه به آن اشياء از درون بيرون داده و دوم نفس قبض كه به آن اشياء از بيرون باز درون

--> ( 1 ) . سوره ناس ، آيه‌هاى 5 و 6 « آن‌كس كه در سينه‌هاى مردم وسوسه مىكند ، چه از جن و [ چه از ] انس » .