عبد الله قطب بن محيى

292

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

3 . و آن روز تمام آسوده دل و آزاد باشد كه بيند كه جان از تنش بيرون مىرود . هركس كه در اين سه مقام مطمئن باشد ، اطمينان حقيقى كه برد آن در سينهء خود بيابد ، نه اطمينان خيالى تقليدى كه عكس بر دماغ افكند ، آن‌كس به حق ولى اللّه است سلام على ذكره و رحمة اللّه و بركاته . و اگر كسى تعجب كند و گويد : اين چگونه تواند بود ، گوييم : شنيده‌اى كه « عثمان بن مظعون » به زينهار يكى از مشركان در مكه آسوده مىبود ، زينهار او را رد كرد و كارش به آن كشيد كه يك چشمش را آفت رسيد ، گفت : آن چشم ديگرم به مثل اين نيازمند است . و گمان نبرى كه اين نيازمندى همين آن چشم ديگرش را بود ، بندبند وجود او را همين نيازمندى بود . به تو رسيده باشد كه شهيد را همين آرزو باشد كه به دنيا آيد تا يك‌بار ديگر او را بكشند ، از گفتار زكريّا عليه السلام به تو رسيده است كه گفت : رَبِّ لا تَذَرْنِي فَرْداً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْوارِثِينَ « 1 » بنگر كه چگونه اين را دوست مىدارد كه فرزندش نباشد تا وارثش خداى باشد . اگر گويند : پس چرا دعا كرد « ربّ لا تذرنى فردا » ؟ گوييم : براى جستن رضاى خدا و اتمام قضيهء حكمت و توفيهء حق بشريت ، آنجا كه گفت : « ربّ لا تذرنى فردا » خشنودى خدا جست و آنچه گفت : « و انت خير الوارثين » نياز و آرزوى قلب مشتاق به جلال فردانيت احد صمد اظهار كرد . اگر كسى گويد : ظاهر آن است كه « ربّ لا تذرنى فردا » اظهار آرزوى خودش است ، « و انت خير الوارثين » ايثار رضوان حق ، گوييم : راست گفتى كه ظاهر اين است ، اما باطن آن است و اين عكس از شيوه‌هاى محبت است كه محب مراد محبوب را به مراد خود به نفس نمايد و مراد خود به مراد محبوب ، چرا كه داند كه نفس با آنچه مراد خود داند همراه است و مساعد ، پس مراد محبوب را به مراد خود باز نمايد تا نفس بر

--> ( 1 ) . سوره انبياء ، آيه 89 « پروردگارا مرا تنها مگذار و تو بهترين ارث‌برندگانى » .