عبد الله قطب بن محيى
275
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
گوشهاى به حال خود بنشيند و اوقات خود را بر عبادت و ذكر و تعليم و مذاكره و آنچه معين آدمى است در توكيد علاقه به عالم اعلى و سست شدن علاقه به عالم زور توزيع كند و در باب حوايج طبيعى به قليل اقتصار كند و از مال و امور دنيويه به اندكى قناعت نمايد و بر بعضى ظلم كه دفع آن جز به مخالطهء ظلمه و ركون به ايشان كه مورد وعيد وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ « 1 » است ميسر نيست ، صبر كند كه آنچه از او فوت مىشود از خير به سبب مخالطه كه با ظلمه مىكند بيش از آن است كه به سبب ظلم از او فوت مىشود ( كه ) قليلى است از امور دنيا و آنچه به سبب خلطه با ظلمه فوت مىشود كثيرى ( است ) از امر عقبى ، و كثير دنيا در جنب قليل عقبى هيچ است فكيف قليل دنيا در جنب كثير عقبى كما قال اللّه تعالى بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى . « 2 » و اگر آدمى براى خود ميقاتى نهد كه چون آن ميقات درآيد به كارسازى آخرت و تفرّغ و تمحّض براى عبادت مشغول شود ، اقصى اين ميقات ، سن اربعين است كه ابتداى شيوخت است ، هر آشوب و حركت كه مىكند پيش از آن كند ، اما بعد الاربعين جز آنكه گوشه گيرد و به حال خود پردازد و اوقات به تلاوت و صلات و مطالعه و مذاكره و ذكر و تذكره و فكر و تبصره گذراند سبيلى نيست . موت آدمى را در مرصاد است و يكسان نيست كه موت آدمى را فرارسد و او ساكن و مطمئن باشد به ذكر خداى ، با آنكه موت او را فرارسد و او در آشوب طبيعت و حركات بشريت بازمانده باشد و مستعدّ موت و قدوم على اللّه نشده . و هذا ما كتبته الى وليّى حين ما عزم على التّوجّه الى بلدة قم و انّما زدت ما تفؤلا ان يكون ما النّافية .
--> ( 1 ) . سوره هود ، آيه 113 « و به كسانى كه ستم كردهاند ، متمايل مشويد كه آتش [ دوزخ ] به شما مىرسد » . ( 2 ) . سوره اعلى ، آيههاى 16 و 17 « ليكن [ شما ] زندگى دنيا را بر مىگزينيد ، با آنكه [ جهان ] آخرت نيكوتر و پايدار است » .