عبد الله قطب بن محيى

240

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

گزيده و مهر او بر مهر من افزوده و با من براى او خصمى مىكند ، به جلال خويش كه ديدار ايشان بر هم حرام كردم ، هرگز هم را بازنبينند و از يكديگر برخوردارى نيابند . اكنون زينهار كه طريقهء رضا و تسليم كه شعار اولياى حق است پيش گيريد و صبر كنيد و جزع و اضطراب منماييد كه بيم آن است كه اگر شخص دل خود را نگاه ندارد و زمام به دست طبع جزوع باز دهد ، او را به چنان جاهاى كشاند و به آن مقامات رساند ، چه هر بدايتى را نهايتى است و نه هرچه بدايت آن معفوّ است عفو نهايت آن مرجوّ است ؛ و مؤمن بر دين خود ترسان است و گام به احتياط نهد . صبر كنيد تا آخر بيابيد و بايد كه موت او شما را موعظتى و تذكره‌اى گردد و دنيا [ را ] بر دل شما سرد سازد و رغبت در كار آخرت بر شما تازه گرداند و طريق انابت و عبادت پيش گيرد و براى خود و فرزند مرحوم ، صدقات دهيد و خيرات كنيد ، همت خود متعلق به اين‌ها داريد ، نه به جزع و بكا يا اقامت مراسم عزا ، و اللّه ولى التوفيق و لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم هو حسبنا و نعم الوكيل . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 93 [ الدنيا سجن المؤمن ] الا يا صبا نجد متى هجت من نجد * فقد زادنى مسراك و جدا على وجد أ ان هتفت ورقاء فى رونق الضّحى * على فنن غضّ النّبات من الرّند بكيت كما يبكى الوليد و لم تكن * جليدا و ابديت الّذى لم اكن ابدى كبوترى كه دست‌آموز صياد بود و به آب و دانه او خوكاره شده ، ناگهان بادى از آن مرغزار كه موضع آشيان اصلى و محل هم‌جنسان جبلّى او است بوزيد ، و عهد فراموش كرده را به ياد او داد ، خرمن صبرش به باد رفت و از نهاد جانش فرياد برآمد ، قصد آشيان و آشنايان خويش كرد ، هرچند دل صياد به داغ فراق ريش كرد ، حال او ما