عبد الله قطب بن محيى

224

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

كان فى قلبه مثقال ذرة من كبر لم يرح رايحة الجنة » چون جهان از برودت اهل اغترار و انكار پر است ، هردم گرم كه از تنور سينه برمىآيد همچون يخ مىافسرد ، گرم روى مىبايد كه به پيشواز آن نفس باز شود تا مگر هم در نزديك معدنش آن را دريابد ، تا از آن آتش چيزى در او گيرد كه سراپاى او را بسوزاند تا عين درد گردد ، پس مرد گردد ، پس راه نورد گردد . وليّم امر ايزد سبحانه شنيده كه : قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ « 1 » بازگويد كه از آسمان و زمين همين آسمان و زمين مىبيند ، يا جز آسمان و زمين چيزى در آسمان و زمين مىبيند ، و اگر جز آسمان و زمين چيزى مىبيند ، چرا لنگر در آنجا افكنده به رسم آنان كه وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ « 2 » وصف به ال وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها « 3 » شرح حال ايشان است ، چرا آن چيز را نمىجويد و براى آن نمىسوزد و نمىگدازد ؟ چنانچه اين ضعيف مىسوزم و مىگدازم و در اين مقام مىگويم : در بوتهء غم عشق ، بگداز خويش چون ما * زيرا جمادِ بسته در لامكان نگنجد اشتردلى رها كن نازك درآ چو رشته * سوراخ سوزنست اين جز ريسمان نگنجد در صفت اهل كثافت ، ايزد سبحانه مىفرمايد : لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ « 4 » ! دانى كه هركس كه امروز اين در بر ديدهء بصيرت او نگشود و به « ما ذا فى السموات » نرسيد ، فردا درهاى آسمان بر جسم و جان او نگشايند و به همسايگى خداى نرسد و با عفاريت و پيكرهاى زشت ، در سافلين بماند .

--> ( 1 ) . سوره يونس ، آيه 101 « بگو بنگريد كه در آسمان‌ها و زمين چيست » . ( 2 ) . سوره اعراف ، آيه 176 « اما او به زمين [ دنيا ] گراييد » . ( 3 ) . سوره يونس ، آيه 7 « و به زندگى دنيا دل خوش كرده و بدان اطمينان يافته‌اند » . ( 4 ) . سوره اعراف ، آيه 40 « درهاى آسمان را بر ايشان نمىگشايند و در بهشت درنمىآيند مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن داخل شود » .