عبد الله قطب بن محيى
221
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
مكاتيب است كه خداى عزّ و جلّ گاه به صفت بسط ، دل را بگشايد و گاه به صفت قبض دل را در مضيق افكند و پرسيده بود كه اين قبض و بسط و گشاد و ضيق چگونه است ؟ هرچه از باب فرح و شادى است در هركس باشد ، آن از بسط الهى است و هر چه از باب اندوه و غم باشد ، آن از قبض الهى است در هركس كه باشد ؛ و خداى را عزّ و جلّ در غيب معنىاى است كه هرگاه كه خواهد كه دلى بگشايد ، چهرهء آن معنى به وى نمايد و خاصيت آن گشادگى دل باشد ؛ و او را در غيب معنىاى است كه هرگاه خواهد كه دلى تنگ شود ، چهرهء آن معنى به وى نمايد و خاصيّت مشاهده آن معنى تنگى دل باشد ، لكن عارفان آن معنى بىپرده از عين آن معنى به ايشان نمايند و دانند كه با ايشان چه مىرود و عامه را به اسباب غم و شادى مشغول كنند و بىخبر چهرهء آن حقيقت با ايشان نمايند ، ايشان را از مشاهدهء چهرهء آن حقيقت بسط و قبض روى نمايد ، اما پنداشته باشند كه از اسباب ، روى نمود و به اسباب ملكى از آن معنى ملكوتى محجوب باشند ! فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ « 1 » . فصل : شيخ الاخوان استكشاف فرموده بودند از لمّيّت سخنى كه در بعضى مكاتيب مسطور است كه ربط قلب با معلم خير موجب حفظ ايمان است بر شخص در حين مرگ سبب اين آن است كه در حين مرگ دل به غايت لطيف و نازك مىشود و هرچه در مقابل دل افتد ، عكس بر دل مىافكند و دل صورت آن مىگيرد ، چون در ايام حيات تعلّق قلب او با انسان كامل مؤكّد بوده باشد و پيوسته به ذكر و حب او مشغول ، در حين مرگ به حكم عادت هم او پيشش متمثل مىشود و شخص از او جز خير و ايمان چيزى نداشته ، پس آن معانى در دل او بازمىافتد و آن رنگ مىگيرد و به آن مىميرد ؛ و گفتهاند كه يك نشان ولىّ خدا اين است كه چون او را ببينند ، خداى به ياد
--> ( 1 ) . سوره يس ، آيه 83 « پس [ شكوهمند و ] پاك است آن كسى كه ملكوت هر چيزى در دست اوست و به سوى اوست كه بازگردانيده مىشويد » .