عبد الله قطب بن محيى

219

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

آن به يك‌بار مبثوث گشته ، از ايام آن موطن است . چه در ايام اسبوع كه حالى در ميان است ، چنين سه‌شنبه و پنج‌شنبه نتوان يافت و چون آن جهان را مطموس و مدروس ساخته‌اند و آنچه در آن عالم بوده به تدريج باز در اين جهان يك يك به خلق جديد آفرينش مىفرمايند در اسابيع اين جهان هرچه آنجا قرين چيزى بوده اينجا او را باز مىجويد و قرار نمىگيرد تا خود را به او مىرساند . و آنچه شيخ ابو طالب مكى در « قوت القلوب » آورده كه « لما اظهر الخلق فى العدم اظهر لهم الصنائع كلها ثم خيرهم فاختار كل عبد صنعته فلما ابداهم فى الوجود اجرى على كل واحد ما اختار لنفسه » ، از اين باب است و عارفان چون اين معنى بدانسته‌اند در كسب رزق حريص و جزوع نيستند ، چه مىدانند كه نان و جامه‌اى كه در موطن سابق قرين اين كس نبوده ، محال است كه با اين كس آشنا شود كه او را بخورد و بپوشد ؛ و آنچه قرين بوده به جان جوياى او است و نمىآسايد تا خود را به او مىرساند ، و چون رزق ما را مىجويد ، چه حاجت كه ما او را بجوييم ؛ « قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله للرجل الذى ناوله التمرة لو لم تاتها لا تتك » . بلى عارف ، مهربان خوى و متخلّق باشد و در آيين عالم محبت نشايد كه آن عزيزان چنين ما را جويان و ما افسرده نشسته قدمى به استقبال ايشان بيرون ننهيم تفضلا و تكرّما به پذيرهء ايشان باز بايد رفت و جامه را كه دوست ديرينه است چون باز يافتند تنگ در بر بايد گرفت و نان را كه يار قديم است ، درون احشا جاى بايد داد و در حديث صحيح آمده كه « الارواح جنود مجنّدة فما تعارف منها ايتلف و ما تناكر اختلف » اين تعارف و تناكر در عالم فطرت بوده كه شرح كرديم و اين معنى مخصوص ارواح بشريه نيست ، در عالم ارواح ، ارواح همه چيز باشد و هرچه هست روحى دارد ؛ چه ، هرچه هست به تسبيح خداى عزّ و جلّ مشغول است ، به دليل قوله تعالى : وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ « 1 » و تسبيح از غير ذى روح متصوّر

--> ( 1 ) . سوره اسراء ، آيه 44 « و هيچ‌چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش ، تسبيح او مىگويد ولى شما تسبيح آنها را درنمىيابيد » .