عبد الله قطب بن محيى
194
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
كسى عالم را بر اين وجه فراگيرد كه شاهد است بر خداى و بر آنچه نزد خداى است و از او به او ناظر نباشد ، او را چنان فرا گرفته كه مقتضى اسم او و حقيقت او است و عالم نسبت با او كاشف است نه حجاب « و نعم المطية للرجل الصالح الدنيا » نظر به حال چنين كس گفتهاند ، و اگر كسى عالم را ازآنروى كه خود شىء است فراگيرد و از او به او نگران باشد و شعاع بصيرتش در او بند شود و از او در نگذرد ، عالم را نه چنانچه مقتضى اسم و حقيقت او است فراگرفته باشد و عالم نسبت با او حجاب باشد و قاطع او باشد از خداى عزّ و جلّ ، « الدنيا ملعونة و ملعون ما فيها » نظر به حال چنين كس باشد . پس سالك مستبصر بايد كه هيچچيز نبيند الّا كه نزد آن خداى را عزّ و جلّ ياد كند و از آن باز وقت امرى از امور الهى افتد و معنى « ما رأيت شيئا الّا و رأيت اللّه فيه » همين باشد ، إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ « 1 » اشاره به حال چنين كس ، و مراتب سالكان در اين متفاوت باشد و درجات ايشان در اين متباين . بعضى اهل استدلال باشند و بعضى اهل فهم باشند و بعضى اهل يقين باشند و بعضى اهل كشف باشند . اهل استدلال آنان باشند كه دريافت ايشان به مهلتى و زمانى باشد براى بقاى كثافت جسمانيه در ايشان ؛ و اهل فهم آنان باشند كه دريافت ايشان بىزمان باشد از غايت سرعت ، و منشأ آن غلبهء لطافت روحانيّت باشد بر ايشان و بعضى از محصلان اين حالت را حدس نامند ؛ و اهل يقين آنان باشند كه دريافت ايشان را به سرعت و بطء وصف نتوان كرد و به لطافت و كثافت معلّل نتوان داشت ، دريافت ايشان ثمره مباشرت تجلّى الهى باشد مر ذات ايشان ( را ) از عالم ديموميّت و ثبات و اين اعلى مراتب باشد ؛ و اهل كشف آنان باشند كه حقايق در قوالب صور بر ايشان ظاهر شود و ايشان اصحاب برازخند و نزد عامّه اين اعلى مراتب باشد ، اما نزد محقّقان طريقهء ايشان و طريقهء اهل استدلال در عرض مرتبه اولى واقع است كه مؤذن
--> ( 1 ) . سوره حجر ، آيه 75 « به يقين در اين [ كيفر ] براى هوشياران عبرتها است » .