عبد الله قطب بن محيى

189

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

و سالك خصوصا در بدايت حال به اين صفت بسيار محتاج است و لهذا در اوّل حال مؤمنان مكلف بوده‌اند به آنكه يك باده حرب كنند ، اگرچه قرار به يك با دو گرفته ، براى آنكه بدايت حال سالك وقت حدّت حرارت است و جوش و خروش و نهايت حال او وقت اعتدال و استقامت . اگر در بدايت معتدل باشد در نهايت بارد خواهد بود نه معتدل ، و از اين باب است آنكه شوخى در اطفال پسنديده دارند ، براى آنكه حرارت ايشان پيوسته روى در تسكين دارد ، اگر در طفلى زياده باشد چون به حدّ قرار رسد معتدل باشد و الّا كه در طفلى به قدر اعتدال باشد هرآينه در شيخوخت در غايت نقصان و قصور خواهد بود . و مثلى ديگر مر اين ديگ جوشان است كه اگر در حين جوش از سر بيرون رود ، چون از جوش بازنشيند قدر قدر باشد ، اما اگر در حين جوش به حيله به لب ديگ رسد چون از جوش بازنشيند اندك چيزى باشد در قعر ديگ . غرض آنكه تضادّ اضداد كه اخوان را پيش آمده ، از جمله رحمت خداى است ، ان‌شاءالله و از قبيل : لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ « 1 » در مقابل مىبايد استاد كه هيچ وهن و ضعف و استكانت به خود راه ندهند و بازنخورند و قوّت و صلابت خويش در كار خداى را ، به خداى عزّ و جلّ و اهل او نمايند ، آخر پيمانى كه كرده‌اند بر بذل نفس و مال كى به عمل خواهد آمد ؟ نوشته بودند كه عزيزان چندان يك روى شده‌اند كه مزيدى بر آن صورت نمىبندد ، مگر آنكه از زبان به دست متعدى گردد حاليا چون زبان است نه دست به حمد اللّه اداتى است كه شما را در دست است و حلّ شبهات طاعنان و مطاعن ايشان بر شما آسان ، ايشان معانداند يا مسالم و بر هر تقدير يا عالم‌اند يا غير عالم ، اگر مسالم

--> ( 1 ) . سوره نور ، آيه 11 « آن [ تهمت ] را شرى براى خود تصور مكنيد بلكه براى شما در آن مصلحتى [ بوده ] است ، براى هر مردى از آنان [ كه در اين كار دست داشته ] همان گناهى است كه مرتكب شده است » .