عبد الله قطب بن محيى
184
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
افتادن به هاويه كند و ضيق و عذابى كه در احيان نااميدىها از خود دريابند اثر آن است كه وجود ايشان آهنگ به هاويه رفتن مىكند ، اما چون گوهر اميد در ايشان باقى است ، براى آنكه نااميدى مطلق نيست و حول و قوّه و اسباب به كلى ساقط نشده ، به هاويه در نيفتد ، اما آن ساعت كه مرگ دررسد چون حول و قوّه و اسباب به كلى از اين كس مسلوب شود نااميدى مطلق او را روى نمايد و چون نااميد مطلق شود و گوهر اميد از وى جدا افتد ، فى الحال سقوط مطلق گيرد در هاويه افتد إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ « 1 » مردن او و به جهنم رفتن يكى باشد ، اين حكم هر آدمى را ثابت است الّا آن كسان كه اميد ايشان به خداى باشد نه به حول و قوّه و اسباب و هم المؤمنون . لا حول و لا قوّة الّا باللّه را از اين جهت مفتاح جنت گفتهاند . وليّم ايده اللّه اين سخن را باور دارد و دريابد و خود را دريابد به قطع اميد از همه چيز و حصر اميد در رحمت خداى عزّ و جلّ در آنجا كه موضع ايمان است ، و بداند كه تمام اين ورزش براى آنيك لمحهء لطيفه است كه جان از تن بيرون مىرود كه آيا ايمان بر جاى باشد يا نه و تو در آن ساعت بدانى كه ايمان چه چيز است ، براى آنكه همه چيز از شخص فرومىريزد در آن ساعت جز ايمان ، و چون ايمان متفرّد شد ممتاز و محسوس گشت اما اكنون چون مختلط است به ديگر چيزها ، متبيّن نيست و ملتبس است . خداى عزّ و جلّ وليّم را توفيق ورزش قطع اميد از غير خداى و حصر اميد در رحمت خداى بدهاد . انّه الكريم الجواد . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 64 - [ گماردن اضداد بر عارف به حكمت الهى ] من عبد اللّه قطب بن محيى الى ارباب السلوك و اوليائه ) سالك آرزوى آن دارد كه اضداد دست از او كوتاه كنند و زبان دركشند ، و عارف
--> ( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 87 « جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمىشود » .