عبد الله قطب بن محيى

170

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

كه روزگار در پيدا كردن ملابس نيكو و جامه‌هاى نرم براى تو گذرانيدم ، اى شكم ! نه آنى كه همّت در ليل و نهار مصروف بود به تحصيل طعام‌هاى لذيذ و ميوه‌هاى گزيده و نان تنك و آب خنك براى تو ، اى اندام ! نه آنى كه تو را هميشه به شستشوى و حمام بر دوام پاك و پاكيزه مىداشتم ، اى دست ! نه آنى كه تو را به زيور و انگشترى مىآراستم و تو را بالاى هر دست مىداشتم ؛ چه افتاد كه اكنون همه از من برگشته‌ايد و مرا چنين تنها و بىكس گذاشته‌ايد ، اى سر ! با من سر به سر بر ، اگر براى من نيستى بر من نيز مباش ، اى پاى ! چه پاى است كه با من به راه كرده‌اى ، به راه بهشت خواهم كه روى ، چرا آن راه ديگر پيش مىگيرى . اى خواجه معذور دار كه خداوندم فَاهْدُوهُمْ إِلى صِراطِ الْجَحِيمِ « 1 » مىفرمايد ؛ بنده را به فرمان خداوند بايد بود ، خداوندم ديگرى است نه تو ، چند روزى به فرمان خداوند با تو در ساخته بودم و به فرمان او فرمان‌بردار تو بودم ، اما بدانكه هربار كه مرا مىفرمودى كه به جايى كه رضاى خداوند من در آن نبود روم اگرچه هم به فرمان خداوند كه مرا به فرمان‌بردارى تو فرمان داده بود ، فرمان مىبردم اما در نهان خويش هزار لعنت بر تو مىكردم ، اكنون من خصم توأم و بس كه چرا مرا آلودهء عصيان مىكردى و روزگارى مرا مكلّف به آنچه رضاى خداوند من در آن نبود مىداشتى ، اگر دستم ، كارم بر سر تو زدن است ، اگر زبانم ، شغلم نفرين بر تو كردن است ، اگر ناخنم ، وردم رخسار تو كندن است ، اگر پايم ، كارم تو را به حميم و جحيم آوردن است . يَطُوفُونَ بَيْنَها وَ بَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ « 2 » دريغ دريغ كه چون خداى و العياذ باللّه خصم ما آيد مايى ما خصم ما گردد و مايى ما از ما جدايى گزيند ، چون مايى ما با ما چنين كند ، از ديگر چيز چه اميد داريم ، دريغا آن دم كه ما را ما نباشد ! خداىپرستان خداى را براى چنين دم پرستند « ان فى اللّه عزاء من كل مصيبة و خلفا من كل فائت و دركا من كل تالف » براى

--> ( 1 ) . سوره صافات ، آيه 23 « و به سوى راه جهنم رهبرىشان كنيد » . ( 2 ) . سوره رحمن ، آيه 44 « ميان [ آتش ] و ميان آب جوشان سرگردان باشند » .