عبد الله قطب بن محيى

168

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

چهره روح كه مانع او است از نورپاشى ادراك ، همچون ابر كه پيش آفتاب بگيرد ، آفتاب در ذات خود روشن باشد ، اما براى حجاب سحاب روشنى از او به خارج نيفتد ، همچنين روح چون جلباب خواب بر سر كشد در ذات خود بر همان مرتبه باشد از دانش كه دارد ، اما شعاع ادراك او به خارج نيفتد ؛ و نشانهء اين آن است كه چون از خواب بيدار شود ، اگر دانشمند باشد نيست كه آن حالت از او زائل شده و الّا محتاج بودى به اكتساب جديد . و مرگ خوابى است كه استغراق در آن زياده است از خواب و انكشاف آن جلباب از وجه روح ديرتر . نهار خواب موت يوم نشور است ، چنانچه نشور موت خواب نهار است ، قال اللّه تعالى : الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً « 1 » و دوام خواب در حكمت نيست براى آنكه خواب براى استعادهء قوّت است ، اگر دايم شود تعطيل قوّه لازم آيد ، همچنين خواب مرگ را به ضرورت بيدارىاى باشد و چنانچه در خواب ضربى از بيدارى باشد كه آن رؤيا است ؛ در مرگ ضربى از حيات باشد كه آن بعث برزخ است و خوشى و ناخوشى آنجا . پيشينيان را چون گمان چنين بود كه آدمى نيست مىشود و هرگز چهرهء او باز ديده نخواهد شد ، از موت دوستان سخت غمناك و خراب مىشدند ، اين ميراث از ايشان به آخر رسيد ! اگرچه به بركت اشراق محمدى صلى اللّه عليه و آله دانستند كه حال بر خلاف آن است و اين دانش مقتضى خلاف طريق پيشينيان است ، گويى به حكم عادت ، آن طريق از ايشان نرفت يا بالتّمام نرفت ، اقامهء رسم عزا سرّا و جهرا از سنّت پيشينيان است و بقيهء جهالت ايشان كه در ميان خلايق مانده ! طريق محمديه بىمبالاتى است به موت اموات ، بنا بر بقاى اميد ملاقات ، محمديان از موت اصدقاء زياده از آن متوجع

--> ( 1 ) . سوره فرقان ، آيه 47 « [ و اوست ] كسى كه شب را براى شما پوششى قرار داد و خواب را [ مايه ] آرامشى و روز را زمان برخاستن [ شما ] گردانيد » .