عبد الله قطب بن محيى

161

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

عماد الدين جعفر از چنين كسان بود ، چه از آن روز كه قدم ( در راه سلوك نهاد تا آن روز كه قدم ) از اين جهان به آن جهان نهاد ، روز به روز افروخته‌تر بود و ملامت لائمان هيچ تأثير در وى ننمود ؛ اگرچه بنىآدم بسيار مىميرند ، اما از موت دوران ، گويى شخص نيكو خبردار نمىشود ، موت نزديكان را چنانچه حقيقت موت است در مىيابد ، بهتر از آن مرگ را دريافتن مگر آن زمان باشد كه شخص خود بميرد . دوست شخص كه مرد ، كأنّ كه شخص مزه مرگ چشيد و تلخى آن به كام او رسيد ، پس گوييا مرد و نبايد شخص كه يك‌بار مرده باشد غفلت و قساوت او همچون كسى باشد كه هرگز نمرده . پس جماعت اخوان بايد كه حال ايشان بعد از موت اين صدّيق كه بىتكلف او را با هريك از اخوان به مثابه نفس او مىتوانست شمرد و به اين معنى سزاوار آن بود كه وكيل كل باشد ، مساوى حال ايشان قبل از موت او نباشد . هركس در كار سازى آخرت به مثابهء كسى باشد كه يك‌بار مرده و باز زنده شده ، دنيا بر دل او سرد و چهرهء شهوات بر ديدهء او زرد ، با نفس و شيطان در نبرد ، زنده‌دل و راه‌نورد . هان جماعت اخوان ! اين شربتى است براى همه نهاده و مصرعى است براى جمله آماده ، آمادهء آنچه براى شما آماده است شويد تا چون دست دهد از دست نشويد وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ « 1 » چون مىدانيد كه مرگ حق است و از وقوع آن گزير و گريزى نيست ، چاره چيست جز چارهء آن كردن ؟ چارهء آن كنيد و آسوده بنشينيد كه چون آمادهء آن شده باشيد هرگاه كه به شما رسد باك نداريد . مؤمن مرگ را لذاته مكروه ندارد ، بل محبوب دارد ، چون متضمن وصول به محبوب است « الموت تحفة المؤمن » ترس او از مرگ براى آن است كه آماده آن نشده ، همچون كسى كه او را مهمانى عزيز آيد ، او آمدن مهمان را به جان خواهان باشد و از آن كراهتى ندارد ،

--> ( 1 ) . سوره ق ، آيه 19 « و سكرات مرگ به راستى دررسيد ، اين همان است كه از آن مىگريختى » .