عبد الله قطب بن محيى
157
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
لفظ كه موهم معنىاى فاسد است و متحمل امرى كه كفر و شرك است استعمال مىكند ؛ چون گوييم اين ابهام و احتمال نزد تو است كه قطعا ممارست نحو نكردهاى و در ميان نحويان نبودهاى و كتب ايشان نديدهاى ، آنان كه حال ايشان بر خلاف اين است قطعا پيش ايشان اين احتمال و توهم نيست ، از ما باور ندارد و پندارد كه تكلّفى مىكنيم و اين حليهاى است و تأويلى كه ساختهايم جهت دفع اعتراض او از خود ! با جاهل چه توان كرد « المرء عدوّ لما جهل » عذر اين همه خواسته . غرض از اين سخن آن است كه علما از دست جهّال در عنايى تماماند و چون عالمى يا سالكى سخنى گويد ، به مشافهه يا در نامه امن نتوان بود كه بيگانهاى از دانش را بر آن اطلاع افتد و هرچند آن گوينده در ايضاح و تبيين كوشش نموده باشد ، اگر ناگاه يك كلمه از آن از دستش رفته باشد و به شرح و كشف بالغ آن را ايضاح ننموده باشد ، او در آن آويزد و آن را مايهء بحث و جدل سازد و نكند كه متشابه سخن او را با محكم آن رجوع كند ، چه همان كس كه اين گفته آن گفته . آرى راهى نيست به رهايى از شرّ زبان جاهلان چه ايشان چون داس زبان بركشيدند ، تر و خشك يكسان دروند . إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ « 1 » . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 48 - [ تقاعد و تكاسل در سلوك راه خداى ] ( من عبد اللّه قطب ) هركس كه در سلوك راه خداى تقاعد كند و تكاسل ورزد ستم بر خود كرده ، براى آنكه جز سايهء خداى سايهاى نيست كه از آفتاب عذاب كه صورت قهر ذى الجلال است و تابيده و خواهد تابيد در آن توان گريخت ، پس هركس كه در آن سايه نگريزد
--> ( 1 ) . سوره دخان ، آيه 40 « در حقيقت روز جداسازى ، موعد همهء آنها است » .