عبد الله قطب بن محيى

154

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

منافى مردن از خود است ؟ جواب آن است كه مادام كه شخص از خود نمرده است ، البته به سعى و كارى مشغول است ، چه اشتغال مذكور لازم نامردن از خود است و لازم از ملزوم منفك نتواند بود ، لكن سعى و عملى كه با مردگان از خود كنند دو نوع سعى و عملى است ، يك نوع سعىاى است و عملى كه مستعقب مردن از خود مىشود ، يعنى سبب آن مىشود كه در ثانى الحال شخص موصوف گردد به مردن از خود و هرآينه آن سعى و عمل مذكورين معدّ فيضان حالت مذكوره باشد ، همچون اعداد قتل ، اعنى تفريق الرّأس من البدن مر حدوث موت را . و يك نوع سعىاى است و عملى كه مستعقب حالت مذكوره نيست . مرشد سالك را امر مىفرمايد كه مادام كه از خود نمرده و محجوب است به حجاب سعى و عمل و البته سعى و عملى مىكند ، آن جنس سعى و عمل بگزيند كه مستعقب فيضان حالت مذكوره است عادة و اين بدان ماند كه به كسى گويند : خود را بكش ، كسى سؤال كند كه اگر او مرده است چگونه به كشتن اقدام نمايد و كشتن فعلى است اختيارى ، مشروط به حيات و اگر زنده است چگونه خود را بكشد و اين جمع بين النقيضين است ؟ جواب آن باشد كه مراد امر است به مباشرت او فعلى را كه مستعقب موت باشد فى ثانى الحال ، نه مباشرت او مر نفس اماته را كه آن فعل حقيقى موت است كه مقارن انفعال به آن است به حسب زمان ، چه اماته به اين معنى ، فعل رب است عزّ و جلّ و مقدور عبد نيست و سخن در اماتهء معنوى بر قياس اماتهء صورى است ، نه سخن در اماتهء صورى باشد بعينه كه نفس آن اماته فعل عبد نباشد ، فعل رب باشد . اما عبد را در حق آن فعلى ثابت باشد ، از جنس آن فعل كه قاتل نفس را ثابت است در حق موت صورى ، آن فعل است كه سالك مأمور است به آن ، اگرچه ممنوع است از مثل آن در موت صورى و اگرچه امر سالك به اين سعى ايقاع او است در حجاب سعى و حجاب مذموم است ، مرشد باك ندارد از افكندن او در اين حجاب ، براى آنكه اگر مرشد او را