عبد الله قطب بن محيى
152
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
آن نام عبارت است از حاصل تجريد اسم آن شىء از تمام جهات عدميه ، چون آن اسم از هرچه در مفهوم او مأخوذ است ، از جهتى عدمى تجريد كنند اسمى حاصل شود كه معنى آن جز در خداى عزّ و جلّ حاصل نباشد ، اما بشر قادر بر اين تجريد نيست ، براى آنكه هيچ اسم معقول بشر نيست الّا اسماى مشتمله بر جهات عدميّت ، و بسيط صرف معقول بشر نيست مگر در ضمن « بحيث لا يشار اليه و لا يقصد اليه بتسميته » مگر آنكه خداى عزّ و جلّ او را ( فهم ) چنان معقول بخشد ، به طريقى كه خود داند وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ . « 1 » و در هر اسم معنىاى بسيط وحدانى هست كه اگر از جهات عدميّت كه مضاف است به او تجريد يابد در وى صلاحيت اطلاق بر آنچه حالى بر آن مطلق است نماند ، چه لازم نيست كه هرچه مقيّد بر آن افتد ، مجرّد بر آن تواند افتاد و آنچه گوييم در او هست بر سبيل تفهيم و مجاز باشد ، يعنى از تجريد او حاصل شود ، اگرچه بالفعل در او نباشد و اين قيد عدمى انقباضى و نارسيدنى است كه در صورت ادراكى شىء كه حقيقت شخصى او است داخل شود ، نه تقييدى است كه عبارت است از اجراء صفتى بر موصوفى يا مضاف اليهى بر مضافى . نى نى نحو ادراكى است خام نارسيده كه از آن خامى و نارسيدگى او عبارت به مخالطهء عدم كنيم ؛ پس كلمات ناقصات تامّات اسماى خداى است عزّ و جلّ و كلمات اسماء خلق ناقص و محتاج به تامّ باشد و تامّ از ناقص مستغنى يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ . « 2 » و ربوبيّت و خالقيّت و امر و نهى ، صفت و شأن خداى باشد عزّ و جلّ در ذات خويش و او را در هيچ از آنها حاجت به شىء نباشد از خلق « لم يزل ربا و لا مربوب و لم يزل خالقا و لا مخلوق » ، چون از اشياء به خداى نگرند ، اشياء باشد و خداى باشد و چون از خداى به اشياء نگرند ، سبحات بىنيازى نگذارد كه با وى چيزى پديدار آيد ، كما
--> ( 1 ) . سوره بقره ، آيه 255 « از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمىيابند » . ( 2 ) . سوره فاطر ، آيه 15 « اى مردم شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بىنياز ستوده است » .