عبد الله قطب بن محيى

150

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

مدّت را ، فافهم . دريغا قيّوم محيط است ، قيوم شهيد ( است ) ، قيوم قريب است ، مردمان چرا خود را دور افكنده‌اند ؟ در قيوم از خود ياد كردن جفا است ، فكيف از ديگرى ، دريغا چرا مردمان قيوم را گذاشته‌اند و بر خود و بر يكديگر مىتنند ( بر تن متن بر تن آفرين تن ) . اگر خداوند بنده را فقير خواهد ، حرامش باد كه او توانگرى خواهد ، اگر خداوند بنده را ذليل خواهد ، حرامش باد كه از عزيزى ياد آورد . دريغا كنف خدا مأمنى عجب است ، مردمان چرا در آن كنف نمىگريزند ، تا به امن رسند . دريغا ايشان در آن كنف نمىگريزند يا خود آن كنف ايشان را به خود راه نمىدهد كه كنف خداى طاهر هست ، ناپاكان را آنجا راه نباشد ، كنف خداى شريف است ، دونان و بىهمّتان را نسبت از آن كوتاه ، عالىهمتان را جاى در علّيين باشد و سفله را جاى در سجين و سافلين ، حقيران را سروكار با محقرات باشد . ايشان كجا محرم اسرار ربوبيّت باشند و سزاوار همنشينى رفيق اعلى . اللّه سبحانه وليّم را از عالىهمتان و پاكان گرداناد و از تعلّق دل به ما سوى اللّه از محدّثات كه حدث دل است پاك داراد . انّه ولىّ ذلك و هو حسبنا و نعم الوكيل . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 46 - [ نزد مستبصر هرچه اسم نابود بر او افتد نابود است ] ( من عبد اللّه قطب ) مرجع آدمى به آن است كه علاقهء دل او به آن است و هرچه جز بديع سماوات است كه قيوم است زائل است و اگر زوال او در خارج ادراك نكنيم مانند اشيائى كه پيش از ما هست شده و بعد از ما نيست شود چون توان كه قطع نظر از وى كنند ، همان حكم دارد نزد اهل نظر ، و هرچه اثر هستى او به شىء رسد دون شىء و در وقتى باشد دون وقتى و بر فرضى باشد دون فرضى و در جايى باشد دون جايى ، اين‌ها همه نزد اهل