عبد الله قطب بن محيى
144
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
راجح آيد ، پس هرآينه پيشى و بيشى مقتضى رحمت را باشد ، چه بيشى همه نه در عدد است و بسيارى ، بسيار افتد كه كيفيّت ، معارض كمّيّت گردد ؛ چنانچه كسى ده فلس از كسى بگيرد و يك تنكه او را دهد ، عطاى او افزون باشد از اخذ او ، اگرچه اخذش ده است و عطاش يك . اگر كسى گويد : همان مقدار كه فوز به لقاء اللّه خير است در خيريّت ، حرمان از آن شر است در شريّت . پس اگر يك كس به آن خير رسانند و چند كس به اين شر ، نزد موازنه جانب شر افزون آيد . گوييم اگر مراد تو به حرمان از لقاء اللّه ، عدم حصول آن است ، اين حالتى عدمى است كه چنانچه اهل نار را واقع است ، جمادات و معدومات را واقع است و آن را ضرّ و شر نتوان شمرد ، آن بازگذاشتن شيئى است به حالت اصلى خود و اين ناكردن خيرى است به او ، نه كردن بدى به او ، تا مقتضى غضب باشد و الّا حق را عزّ و جلّ در حق جمادات و معدومات غضبى مثبت باشد و چنين نيست ، و اگر مراد تو شوقى و توقانى است كه ايشان را ثابت باشد به لقاء اللّه ، مجرد شوق به كمال ، الم نيست بلكه نوعى از لذت است . و اگر مراد تو اشعار نقصى است كه از حال خود مىكنند و تخلّفى كه ايشان را از اين خير شده و اين حالت است كه مقارن شوق مىباشد و مولم است و مردمان پندارند كه مگر شوق مولم است ، آن منافى كه ايشان به ادراك آن متألّمند اعنى النّقص و التّخلّف المذكورين او ما شئت مخلوقى خواهد بود از مخلوقات ، چه اگر خالق باشد خلف لازم آيد ، چه فرض كلام در محروم عن لقاء اللّه است با آنكه يافت خالق محال است كه الم باشد ، براى آنكه او خير مطلق است و يافت خير مطلق الم نتواند بود و هيچ مخلوق نيست كه قوّهء او در شرّيّت مساوى قوّهء خالق باشد در خيريت ، براى آن كه قوه و اگرچه در شريت باشد من حيث انّها قوّة ايلامية قوّه است و محال است كه مخلوق را قوّه همچند قوّهء خالق باشد در مطلق قوّه با قطع نظر از متعلّق آن قوّه . و از اين بيان واضح شد كه لذّت و الم به حسب ماهيّت چنان افتادهاند كه لذّت در