عبد الله قطب بن محيى
125
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
است پس آشنا كيست ، چون منادى از مكان قريب ندا مىكند او چرا خود را از زمرهء أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ « 1 » ساخته ، چون يگانگى امر مىبيند از كجا به گمان اين بيگانگى افتاده ؟ ديده نمىگشايد كه آيات واحد احد را در اين كثرت و عدد بنگرد ، تعاون سماء و ارض را نمىبيند ، در اين تباين آن يكى مظلّ اين يكى مقلّ ، از آنسوى بارانريزان ، از اين سوى گياه و جانور فروزان ، اتفاق ليل و نهار را مشاهده نمىكند . در اين اختلاف آنيكى مربى معاش اين يكى براى آسايش و انتعاش بر آغوش كشتى و دريا ، درنمىيابد در اين كشاكش ، آن يكى جارى آن يكى مجرى . مصالحهء رياح و سحاب را ادراك نمىكند ، در اين محاربه آن يكى مركب اين يكى راكب وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ « 2 » الآية . چون مىبيند كه همه جهان اعوان يكديگرند بر كار يكديگر حتى دشمنان با هم ؛ چه اگر دشمن در برابر نيايد قوّه و قهر در شخص ظهور نكند و به تمام كمال ممكن نرسد ، پس دشمن دوست است به حسب وجود و معادات مصافات است در ديدهء اهل شهود ، همچون مصارعت پير كشتىگير با ياران دستيار ؛ پس چرا هوشمند بيدار باز وقت يكتايى كردگار كه فرمانفرماى هفت و چار است نيفتد و متنبه نشود مر آنكه اينها همه اهل يك در خانهاند ازاينجهت با هم در ميانهاند ، همه به يك فرمان در كاراند ، لاجرم يكديگر را غمخواراند و هم ديگر را انصاراند . اين است نهج واقع در باطن امر ، لاجرم شرع نبوى در ظاهر حكم به مطابقهء اين آيد و خلايق را به تصادق و توافق فرمايد تا عالم انسانى مطابق عالم رحمانى افتد و
--> ( 1 ) . سوره فصلت ، آيه 44 « و [ گويى ] آنان را از جايى دور ندا مىدهند » . ( 2 ) . سوره بقره ، آيههاى 163 و 164 « و معبود شما معبود يگانهاى است كه جز او هيچ معبودى نيست [ و اوست ] بخشايشگر مهربان ، راستى كه در آفرينش آسمانها و زمين و در پى يكديگر آمدن شب و روز » .