عبد الله قطب بن محيى

112

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

پيش خداى عزّ و جلّ مىبرد كه وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ « 1 » از اين جهت اهل سنّت گفته‌اند كه : خوف از سوء عاقبت هست خلافا للمعتزلة . اكنون ما به آن‌طور خاص كه خداى عزّ و جلّ مؤمنان را به آن گرداند آن‌طور خواهيم كه هر نفس كه چنان مفطور باشد اقتضاى ايمان كند و نهاد او چشمه‌اى باشد كه آب ايمان از آن زايد و آن نه امرى است كه مردمان شناسند ، آن خداى داند و آن كس كه خداى عزّ و جلّ او را به دانش آن تخصيص فرمايد و از اينجا فرمود : فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى . « 2 » اگر كسى پرسد كه تو گفتى مادّهء انعقاد آن حقيقت ايمان است و غذاى او ذكر خداى عزّ و جلّ ، پس آن حقيقت ناشى از ايمان باشد و باز آن را منشأ ايمان مىگويى ، وجه توفيق ميان اين دو سخن چيست ؟ جواب آن است كه آن حقيقت هم منشأ ايمان است و هم ناشى از ايمان و ساير قوّت‌هاى نفسانى چنين باشد كه به آثار و مقتضيات خود قوّت گيرند ، چنانچه شجاع به سبب شجاعت اقدام بر حرب نمايد و چون اقدام بر حرب كند ، شجاعتش افزايد ، و سخى به سبب سخاوت اتيان به عطا نمايد و چون اتيان به عطا نمايد سخاوتش افزايد . همچنين آن حقيقت اقتضاى ايمان كند و چون ايمان به فعل آيد ، او در خود قوّت گيرد و چون او در خود قوّت گرفت ، اقتضاى زيادتى قوّت در ايمان كند و چون آن زيادتى به فعل آيد ، آن حقيقت را باز زيادتى قوّت حاصل شود و هكذا پيوسته از هر قوّتى مزيدى زايد و از هر مزيدى قوّتى افزايد ؛ و ذلك كما قيل :

--> ( 1 ) . سوره انعام ، آيه 94 « و همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم [ اكنون نيز ] تنها به سوى ما آمده‌ايد و آنچه را به شما عطا كرده بوديم پشت سر خود نهاده‌ايد » . ( 2 ) . سوره نجم ، آيه 32 « خودتان را پاك مشماريد ، او به [ حال ] كسى كه پرهيزگارى نموده داناتر است » .