عبد الله قطب بن محيى

100

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

نه با وى كارى و نه كس را از وى خبر و نه از او در جهان اثرى ، بلى : هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً . « 1 » آدمى مگر فراموش كرده كه قطره‌اى آب بود ، وى را نه دستى و نه پايى و نه عقلى و نه رأيى إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلِيهِ فَجَعَلْناهُ سَمِيعاً بَصِيراً . « 2 » آدمى مگر فراموش كرده كه از مادر زاد وى را ، نه ملكى و نه مالى و نه بهايى و نه جمالى ، و زود همچنان باز خواهد گشت كه لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكْتُمْ ما خَوَّلْناكُمْ وَراءَ ظُهُورِكُمْ . « 3 » اوّلى چنان و آخرى چنين و در اين ميانه دو روزى كه دست وى برگشوده‌اند و وى را نامزد تصرفى چند كرده ، آن نيز به حسب ظاهر ، و به حسب باطن امر همچنان در آن دست كه دست او نبود كه آن دست در كار بود ، سزد كه در اين دو روز كه روز خود يافته ، خود را فراموش نكند و تدبير حادث خود را بر تقدير قديم ترجيح ننهد و نفس گستاخ شكسته شاخ ، لسان طعن و انكار بر تدبير جبار نگشايد ، نه به لسان قال كه گفتار است و نه به لسان حال كه سخط و استنكار است . خود را اسير دست تقدير سازد تا هرچه خواهد با وى كند و جز اذعان و استسلام طريقى نسپرد و گويد : سر ارادت ما و آستان حضرت دوست * كه هرچه بر سر ما مىرود ارادهء اوست و نپندارد كه اگر او چنين افتاده و مسكين روى بر زمين نهاد ، جز طريق ملاطفت با وى معامله خواهد رفت و از آنچه او آن را مستسلم شد هيچ با وى خواهند كرد ! نى نى ! تيغ بهر او است كاو را گردنى است * سايه كافكنده است او را تيغ نيست اللّه سبحانه وليّم و ساير اخوان ما را به حليه اذعان و استسلام آراسته گرداند و شرّ

--> ( 1 ) . سوره انسان ، آيه 1 « آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود » ( 2 ) . سوره انسان ، آيه 2 « ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم و او را مىآزماييم بدين جهت او را شنوا و بينا قرار داديم » . ( 3 ) . سوره انعام ، آيه 94 « و همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم [ اكنون نيز ] تنها به سوى ما آمده‌ايد و آنچه را به شما عطا كرده بوديم ، پشت سر خود نهاده‌ايد » .