عبد الرحمن جامى

91

أشعة اللمعات ( فارسى )

لمعهء چهارم در بيان آنكه معشوق و محبوب بلكه عاشق و محبّ نيز در همهء مراتب ، حضرت حقّ است بدان كه غيرت حقّ سبحانه ، از مقتضيات عزّت وحدت و قهر احديّت اوست ؛ زيرا كه در مقام احديّت وى به موجب « كان اللّه و لم يكن معه شىء » ، « 1 » هيچ نبود لا علما و لا عينا . نخست ، تجلّى كه كرد آن بود كه خود را به شئون ذاتيه خود دانست و به صور آن‌ها بر خود تجلّى كرد ، پس اعيان ثابته در مرتبهء علم متعيّن شدند . « 2 » و ثانيا ، منصبغ به احكام و آثار آن اعيان در عين ظاهر شد و موجودات عينى ، خارجى گشت ؛ پس هر نسبتى از نسب را - چون عاشقى و معشوقى و ذاكرى و مذكورى و عارفى و معروفى و غيرها - كه ملاحظه كنند عزّت وحدت وجود حقّ - سبحانه و تعالى - و عموم سريان وى در مراتب ، اقتضاى آن كند كه آن نسبت جز وى را ثابت نباشد « 3 » و در همه مرتبه هر چيز را كه آن نسبت ثابت باشد ، به حقيقت وى را

--> ( 1 ) . اين لفظ ( الله ) يا از باب نبود اسم است و چيز ديگرى است و يا اينكه اسمى است مانند وجوب وجود و وجود محض و صرف الوجود ، نه اينكه اين لفظ جلاله حاكى از آن ذاتى كه در غيب الغيوب است ، باشد . ( 2 ) . تجلّى غيبى علمى و يا تجلّى علمى و يا تجلّى غيبى همه به يك معنى است ، يعنى بعد از اينكه موجودات علمى بودند ، يا تجلّى عينى ، موجودات عينى خارجى شدند . ( 3 ) . اين همان اضافهء اشراقيهء حقّ تعالى است كه مبدأ ظهور عاشقيّت و معشوقيّت كه از نسب معانى انتزاعى است ، مثلا چون حقّ تعالى معشوق است ، اضافهء عاشقى مىطلبد ، پس نسبت اضافهء معشوق به عاشق ، اضافهء اشراقى است .