عبد الرحمن جامى

70

أشعة اللمعات ( فارسى )

حقيقت مطلقه را در عموم ، سريان ، به معناى عشق و محبّت تشبيه كرده‌اند و اسمى را كه موضوع است به إزاء مشبّه به در مشبّه استعمال كرده ، چنانچه در استعاره مىباشد و ديگرى لزوم معنى عشق است مر حقيقت مطلقه را در جميع تنزّلات و تجلّيات ؛ پس لفظى كه موضوع است به إزاء لازم در ملزوم استعمال كرده‌اند ، چنان‌كه در مجاز مرسل مىكنند . و چون شيخ مصنّف بنا بر استمالت قلوب طالبان و مريدان و ستر بر منكران و معاندان ، در اين رساله بيان حقايق اكثر در صورت مجاز كرده و منظوماتى كه ايراد افتاده بيشتر بر آن اسلوب وقوع يافته ، لاجرم لفظ عشق را كه به آن اسلوب مناسبتى تمام دارد و در عرف ارباب آن شيوعى كامل اختيار نمود و به حقيقت منزّه از تعيّن كه موضوع اين علم است اشارت فرمود ؛ و بعد از اشارت به موضوع ، اشارت مىكند به محمولات كه آن در حقيقت عبارت از احوال و اوصافى است كه آن حقيقت را به اعتبار تنزّلات و تجلّيات لاحق مىگردد ؛ پس مىگويد : « و اشارتى نموده مىآيد به كيفيّت سير او در اطوار » يعنى اطوار عالم ملكوت ، از ارواح و عقول و نفوس و مظاهر مثالى ايشان و غير آن از صور مثالى ، « و ادوار » يعنى ادوار عالم ملك ، از افلاك و عناصر و مواليد و قواى منطبعه در آن ؛ « و سفر او در مراتب استيداع » كه در نشئهء انسانى از عقول است تا اصلاب آباء ، « و استقرار » كه ارحام امّهات است ؛ قال اللّه [ تعالى ] : وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ « 1 » ؛ أى فلكم استقرار فى ارحام الأمّهات و استيداع فيما فوقها من المراتب . و مىتواند بود كه از مراتب استيداع ، احوال و مقاماتى خواهند كه سالك را از آن عبور مىبايد كرد و از مقام استقرار ، مستقرّ آخرين وى از مراتب كمال . « و ظهور او به صورت معانى » يعنى اعيان ثابته در تجلّى علمى غيبى ، « و حقايق » يعنى اعيان موجودات در تجلّى وجودى شهادى ، « و بروز او به كسوت معشوق » يعنى

--> ( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 98 .