عبد الرحمن جامى
68
أشعة اللمعات ( فارسى )
« عشقم كه در دو كون مكانم پديد نيست * عنقاى مغربم كه نشانم پديد نيست » اين بيت اشارت است به تنزيه محض و بىنشانى صرف . « ز ابرو و غمزه هر دو جهان صيد كردهام » « 1 » يعنى اولا ، به قيد وجود درآوردهام و ثانيا ، به قيد عبوديّت و در ذكر ابرو و غمزه كه منبئ از كثرت است ، اشارت است به مرتبهء واحديّت ؛ « منگر بدان كه تير و كمانم پديد نيست » اشارت به مرتبهء احديّت است . « چون آفتاب در رخ هر ذرّه ظاهرم * از غايت ظهور عيانم پديد نيست » يعنى بر محجوبان ، مصراع اوّل اشارت به ادراك بسيط است كه ضرورى هر مدركى است ، و در مصراع ثانى [ فىالجمله ] اشارتى هست به ادراك مركّب كه ادراك ادراك است و هركسى را حاصل نيست . « گويم به هر زبان و به هر گوش بشنوم * وين طرفهتر كه گوش و زبانم پديد نيست » مصراع اوّل اشارت است به اثبات آلت - من حيث ظهوره في المظهر - از مقام تشبيه ، و مصراع ثانى به تنزيه و تمام بيت به جمع بينهما ، بىتقيّد به يكى و به جمع نيز ، و اگر از بيت ثانى نيز اين نكتهها را قصد كنند دور نمىنمايد . « چون هرچه هست در همه عالم ، همه منم » « 2 » هم من حيث الحقيقة و هم من حيث الوجود ، أو من حيث اتحاد الظاهر بالمظهر . « ماننده در دو عالم از آنم پديد نيست » ؛ زيرا كه مثليّت تقاضاى مغايرت و اثنينيّت مىكند و لا غير في الوجود ؛ قال [ الله ] تعالى : لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ « 3 » ، و لأنّ كلّ شيء عينه ، فأين المثليّة سبحانه من خلق الأشياء و هو عينها .
--> ( 1 ) . « ز ابرو و غمزه هر دو جهان صيد كردهام * منگر بدان كه تير و كمانم پديد نيست » . ( 2 ) . « چون هرچه هست در همه عالم ، همه منم * ماننده در دو عالم از آنم پديد نيست » . ( 3 ) . شورى ( 42 ) آيهء 11 .